فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٤٧ - فلسفه حج
بالاى كوه مشعر روح خود را به عالم بالا صعود بده، و هنگام قربانى در منى حلقوم هوى و هوس را ببر، و هنگام رمى جمرات سه گانه شهوات نفسانى و زشتيها و پستيها و كارهاى ناپسند را از خود دور كن، و چون سر خود را تراشيدى همه عيوب ظاهريّه و باطنيّه را از خود بتراش، و چون داخل حرم شوى [و پاى به خانه خدا نهى] در كنف امان الهى و حفظ و ستر او داخل شو، و با تعظيم صاحب خانه و شناخت كامل از جلال و قدرت او خانه را زيارت كن، و با استلام [و لمس] حجر الأسود رضايت خود را از قسمت خدا و خضوع خود را در برابر عظمت او نشان بده، و با طواف وداع با غير خدا وداع كن، و با وقوف بر كوه صفا باطن و ظاهر خود را براى لقاء الهى صاف كن، و چون به كوه مروة رسيدى شخصيت و كمالات خود را در برابر خدا محو و فانى ببين و خود را در مقام فقر و فناء محض بنگر، و كوشش نما بر تعهّدات خود كه با خداى خودت در يكايك اعمال حجّ داشتهاى ثابت و پايدار باشى تا روز قيامت؛ و بدانكه خدا حجّ را واجب نفرموده و آن را از ميان عبادتها ممتاز نساخته است مگر به سبب اضافه آن به ذات خود، به دليل فرمايش او كه فرموده است: «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا»، و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تشريع نفرموده است عملى را در ضمن اعمال و مناسك حجّ مگر به جهت مستعدّ ساختن مردم براى مرگ و قبر و بعث و قيامت».
فلسفه حجّ:
حضرت امام صادق عليه السلام درباره فلسفه حجّ فرموده اند: «خداوند در تشريع فريضه حجّ مردم را به چيزى مأمور ساخت كه علاوه بر تعبّد و اطاعت دينى مشتمل بر مصالح و منافع دنيوى نيز مىباشد، پس اجتماع و گردهمايى مسلمانان را با داشتن ملّيتهاى مختلف از شرق و غرب عالم در مراسم حجّ واجب كرد تا مسلمانان يكديگر را بشناسند، و از داد و ستد با ديگرى بهرهمند گردند، و طبقات مردم در سايه اين رفت و آمد از يكديگر استفاده كنند، همچنين آثار و اخبار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و دستورات اسلامى شناخته شوند و فراموش نگردند، و اگر زمينه شناخت ملّتها و تبادل فكرى