تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٩ - سوره الإنسان(٧٦) آيات ١ تا ٩
و گرسنه است هيچ تواند بود كه مرا طعامى دهيد تا خداى تعالى شما را از اطعمه جنت بهرهمند گرداند پس شاه اولياء عليه السّلام قرص خود را باو تصدق فرمود اهل بيت و فضه نيز متابعت آن سرور نمودند و و قرصهاى خود را بآن يتيم بخشيدند و در آن شب نيز بآب خالص افطار فرمودند و طعامى ننوشيدند و در روز سوم نيز آن سيده طاهره پنج قرص ديگر پخت چون شب آمد خواستند كه افطار نمايند ناگاه آوازى بگوش ايشان رسيد كه من اسيرم از اسيران محمّد و در اينجا غريبم و فرمانده و مضطر و گرسنه مرا طعامى دهيد تا خداى شما را از خوان جنان حظى كامل و نصيبى شامل ارزانى فرمايد شاه ولايت پناه چون نداى اسير بشنيد قرض خود را باو تصدق فرمود حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين صلوات اللَّه عليهم نيز بافضه قرصهاى خود را بدان اسير بخشيدند، و در آن شب نيز بآب افطار نمودند و طعامى نچشيدند روز چهارم سرور اولياء دست حسن و حسين گرفته بخدمت حضرت رسالت پناهى رفت و آن دو نور ديده زهراء از جوع و بىقوتى و ضعف ميلرزيدند چون چشم حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر ايشان افتاد فرمود يا ابا الحسن ايشان را چه شده است كه چنين ضعيف و ناتوان شدهاند شاه اولياء صورت واقعه را بعرض سرور انبياء رسانيد آن حضرت بجانب فاطمه زهرا عليها السلام روان شد چون بحجره طاهره سيده نساء در آمد ديد كه آن معصومه در مصلى خود بعبادت مشغولست و از بىقوتى و گرسنگى شكم او بر پشت چسبيده چون آن حضرت قرة العين خود را بآن حال ديد آه از نهاد مباركش بر آمد و فرمود كه
وا غوثاه يا اللَّه اهل بيت محمّد يموتون جوعا
يعنى اى پروردگار عالم اهل بيت پيغمبر تو از گرسنگى بخواهند مرد، و در روايت ابن مهران واقعست كه آن حضرت چون اهل بيت خود را بآن حالت ديد فى الحال خود را بر ايشان انداخت و ميگريست و ميگفت كه شما سه روز و سه شب است كه هيچ طعام نخوردهايد و از بىقوّتى بىقوت و ضعيف گشتهايد و من از شما غافل بودهام پس جبرئيل عليه السّلام از نزد ملك جليل در رسيد و فرمود
خذها يا محمّد هناك اللَّه عز و جل فى اهل بيتك قال: و ما آخذ يا جبرئيل، قال فاقر هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ الى آخر السورة
يعنى اى محمّد بگير اين را و خرم باش بآن كرامتى كه خداى تعالى باهل بيت تو كرامت فرموده است سوره هل أتى را تا بآخر بحضرت رسالت پناه تلاوت فرمود، و اينقصه از ابن عباس و مجاهد و ابى صالح مرويست و واقدى در تفسير خود بروايت عطا از ابن عباس چنين نقل كرده كه
ان على بن ابى طالب آجر نفسه ليسقى نخلا بشىء من شعير ليلا حتى أصبح فلما اصبح و قبض الشعير طحن ثلثه فجعلوا منه شيئا لياكلوه و يقال له الحريرة فلما تم انضاجه أتي مسكين فأخرجوا اليه الطعام ثم عمل الثلث الثانى فلما تم انضاجه اتى يتيم فسئل فأطعموه ثم عمل الثلث الثالث فلما تم انضاجه أتى أسير من المشركين فسئل فاطمعوه و طووا يومهم ذلك
يعنى بدرستى كه على بن ابى طالب عليه السّلام نفس نفيس