تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٥ - سوره الإنسان(٧٦) آيات ١ تا ٩
طالب فعليّ؛ منى و أنا منه لحمه من لحمى و دمه من دمى من أحبه فاحبنى و من أبغضه فابغضنى
و نيز در آن كتاب آورده كه
عن على عليه السّلام قال قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله أتانى جبرئيل و قد نشر جناحيه فاذا فيها مكتوب لا اله الا اللَّه محمّد النبى و مكتوب الاخر لا اله الا اللَّه على الوصى
و در كتب موافق و مخالف مذكور است كه
مكتوب على ساق العرش لا اله الا اللَّه محمّد رسول اللَّه أيدته بعلى و نصرته به
و مؤيد اينقولست نزول اين سوره در حق اهل البيت عليهم السّلام باجماع اماميه و جمهور سنيه چنان كه بعد از اين مذكور خواهد شد.
(٢)- إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ بدرستى كه ما آفريديم آدمى را مِنْ نُطْفَةٍ از آبى اندك كه منى است، اگر مراد بانسان اول آدم است پس ايراد اينقول بعد از آن از براى بيان خلق اولاد ويست و اگر مراد امير المؤمنين عليه السّلام است پس انسان ثانى محمول بر عموم خواهد بود و اگر چه بر خصوص وارد شده است، و بنا بر آنكه انسان در هر دو موضع اسم جنس باشد معنى آن خواهد بود كه همه آدميان در اول حال كه عناصر و نطفه بودند هيچكس از مخلوقات سماوى و ارضى ايشان را بعنوان انسانيت ذكر نميكرد پس ما ايشان را از نطفه ايجاد فرموديم و بحد انسانيت رسانيديم و چون منى هر يك از مرد و زن مختلف الاجزاء است در وقت و قوام و خاصيت چه هر- جز وى از آن ماده عضوى مخصوص مىشود از اينجهت نطفه را با آنكه مفرد است بجمع صفت كرده فرمود أَمْشاجٍ يعنى جزوهاى منى كه آميخته شدهاند بهم، يا جمعيت صفت نظر بالوان باشد زيرا كه منى مرد سفيد است و از آن زن زرد و هر دو بعد از اجتماع سبز مىشوند يا باعتبار اطوار يعنى نطفه كه علقه ميشود پس مضغه ميشود و بعد از آن عظام تا آنكه بحد انسان ميرسد، و گويند كه معنى آنست كه نطفه مرد و زن كه آميخته بدم حيض است، يا مراد بأمشاج طباعست از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست كه حق سبحانه آنها را در نطفه ايجاد فرموده و نزد بعضى أمشاج لفظ مفرد است چون برمة أعشار و قلب أكسار و برد أكياش و ثوب أسمال و رمح أقصاد يعنى برمه منكسر و دل شكسته و برد گران قيمت و جامه كهنه و نيزه ميانه، و قوله نَبْتَلِيهِ در موضع حالست از فاعل خَلَقْنَا اى خلقناه مبتلين بمعنى مريدين الابتلا، يعنى آفريديم آدمى را در حالتى كه اراده كرديم كه بيازمائيم او را، مراد تكليف است در امر و نهى چه آن در صورت امتحان است و گويند كه ابتلاء بمعنى نقلست بر سبيل استعاره يعنى در حالتى كه نقل ميكنيم او را از حالى بحالى فَجَعَلْناهُ پس گردانيديم او را سَمِيعاً بَصِيراً شنوا و بينا تا ممكن باشد از مشاهده دلايل و استماع آيات يعنى بسبب آنكه اراده ابتلاى او را داشتيم سمع و بصر را باو داديم پس اين كالمسبب است از ابتلاء و لذا بكلمه فاء آن را عطف كرده بر فعلى كه مقيد بابتلاء است و مرتب ساخته بر