تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٨ - سوره المدثر(٧٤) آيات ١ تا ٩
و عقوبات رستگار باشد، و محمّد بن مسلم از ابو جعفر صلوات اللَّه عليه نقل كرده كه هر كه در نماز فريضه سورة المدثر تلاوت كند بر خداى واجب شود كه او را با محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رفيق سازد در درجه واحده و تا در دنيا باشد هرگز شقاوتى باو نرسد، و ببايد دانست كه چون حق سبحانه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را امر فرمود در آخر مزمل بنماز و غير آن در مفتتح اين سوره او را امر كرد بانذار و فرمود كه:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ از جابر بن عبد اللَّه رضى اللَّه عنه منقولست كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه در زمان فترت وحى در واديى ميرفتيم ناگاه مرا آواز دادند كه يا محمّد انك لرسول اللَّه من از چپ و راست و پيش و پس خود نگاه كردم كسى را نديدم بر بالا نگريستم همان ملك را كه در غار حرا، بمن آمده بود ديدم بر كرسى نشسته است ميان آسمان و زمين از سطوت و هيبت و عظمت هيكل او خوفي عظيم بر من نشست و بسيار متوحش شدم پس وحى بمن القا كرد و غيب شد بخانه خديجه باز گشتم و گفتم
دثرونى
مرا بپوشانيد جامها را بر من پوشانيدند و من در انديشه آن حال بودم كه از جانب حضرت احديت وحى آمد:
(١)- يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ اى جامه در سر كشيده:
(٢)- قُمْ برخيز از خوابگاه خويش، و گويند اين سوره اول سورهاى بود كه نازل شد، و از زهرى روايتست كه اول سورهاى كه فرود آمد اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ بود تا قوله ما لَمْ يَعْلَمْ رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از آن حال متحير شد و بر بالاى كوه حيران مىگشت و در آن باب تفكر ميفرمود تا آنكه جبرئيل عليه السّلام نزد او آمده گفت
انك نبى اللَّه
آن حضرت از آن هراسان شده نزد خديجه آمد و گفت
دثرونى و صبوا على ماء باردا
پس اين سوره بر او نازل گشت، و اوزاعي گفته كه از يحيى ابن ابى كثير شنيدم كه مىگفت كه از أبا سلمه پرسيدم كه كدام آيه اول نازل شد گفت يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ گفتم اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ اول فرود نيامد گفت از جابر بن عبد اللَّه سؤال كردم كه كدام آيه اول نزول يافته گفت يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ گفتم آن اقْرَأْ نبود گفت حديث كنم بتو آنچه رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بمن حديث كرد پس گفت كه آن حضرت بمن فرمود كه من يك ماه در كوه حراء مجاورت نمودم و چون جوار من از آنجا برفتند من پائين آمدم و در بطن وادى در آمدم بمن ندايى رسيد در اطراف خود نگاه كردم هيچكس را نديدم بار ديگر بمن ندا كردند سر بالا كردم ديدم كه جبرئيل بر سريرى در هوا نشسته چون هيئت اصلى او را ديدم بترسيدم و بخانه آمدم و گفتم