تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٩ - سوره المدثر(٧٤) آيات ١ تا ٩
دثرونى فصبوا على ماء باردا
پس حق سبحانه سوره يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ بمن نازل گردانيد، و گويند مدثر مستعار است از براى مختفى چه آن حضرت در غار حراء بود كه اين وحى بوى نازل شد و نيز گفتهاند كه آن حضرت از جفاى قريش متأذى شد و جامه در سر كشيد و در باب ايشان تأمل و تفكر ميفرمود كه جبرئيل اين سوره بوى آورد، و بعضى گويند مراد دثار نبوتست يعنى اى لباس نبوت و كمالات نفسانيه در بر افكنده قيام نماى باداى مراسم نبوت فَأَنْذِرْ پس بترسان بندگان را از عذاب، يعنى كسانى را كه غير او سبحانه را پرستند و در حق او عصيان ورزند، و ميتواند بود كه مفعول فَأَنْذِرْ قوم آن حضرت باشند كما قال وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ و در كشاف آورده كه صحيح آنست كه مراد تعميم باشد و معنى اينكه فافعل الانذار من غير تخصيص باحد، كما قال وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً يعنى اندار را بفعل آور بىآنكه مخصوص بيكى دون ديگرى باشد.
(٣)- وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ و پروردگار خود را بتعظيم ياد كن، تقديم مفعول جهت افاده تخصيص است يعنى خاص گردان خداى خود را بتكبير و تعظيم كه آن وصف او است بكبرياء و جبروت بقول اللَّهِ أَكْبَرُ مرويست كه چون اين آيه نازل شد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه
اللَّه اكبر
و خديجه نيز بهمين وجه تكبير گفت و خوشحال شد و بيقين دانست كه اينوحى است چه شيطان آمر اينكلمه نميشود، و بعضى گفتهاند كه مراد تكبير است در مفتتح صلوة پس ايندليل وجوب تكبير احرام باشد.
و صاحب كنز العرفان گويد كه آيه دالست بر وجوب شيئى از تكبير احرام، و خلافى نيست در عدم وجوب آن در غير صلوة پس در صلوة واجب است نه غير و هو المطلوب و در اينجا چند مسئله است يكى آنكه واجبست در آن صيغه اللَّهِ أَكْبَرُ زيرا كه آن متبادر است بفهم نزد اطلاق تكبير، دوم واجبست مراعات لفظ مذكور بدون تغيير ترتيب آن و جايز نيست اتيان بمرادف آن و تعريف و مدى كه مخرج معنى خبريت باشد باستفهاميه [١] چون مدّ لفظ جلاله يا مخرج واحد باشد بجمع چون مدّ لفظ أكبر زيرا كه حينئذ جمع كبر ميشود كه طلبست، سوم جايز نيست ترجمه بغير عربى زيرا كه آن نه از كلام خدا و رسولست و قول ابي حنيفه بجواز آن بجهت احتجاج او بقوله تعالى وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى كه تعليق صلواتست بر ذكر اسم او سبحانه كه اعم از عربيت است و غير آن باطلست زيرا كه مراد باسم در اين آيه أذانست فقط چه ذكر (فاء) در عقب آن مقتضى
[١] يعنى اگر بگوئيم اللَّهِ أَكْبَرُ ممكن است چنين توهم شود كه همزه استفهام داخل شده بر (اللَّه) و همزه وصل قلب بالف شده و بنا بر اين از معنى خبريت خارج و معنى استفهام پيدا كرده است.