تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٠ - سوره الفجر(٨٩) آيات ١٠ تا ١٩
خدا از بعضى عرب پرسيدند اين ربك گفت لبالمرصاد مراد نه مكان است بلكه علم او سبحانه است بآن، از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند كه أين كان ربنا قبل ان خلق السموات و الارض فرمود
اين سؤال عن مكان و كان اللَّه و لا مكان
[١] ابن عباس را از اين آيه سؤال كردند فرمود كه بنده را بر هفت جاى در جسر دوزخ بدارند و از ايشان بپرسند در اول از شهادت لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ اگر از عهد آن بيرون آيد بموضع دوم آيد و او را از نماز سؤال كنند و در سوم از زكاة پرسند و در چهارم از روزه و در ششم از عمره و در هفتم از مظالم و در هر موضعى از اين مواضع كه اجابت آن نتواند نمود او را بدوزخ اندازند و در موضع هفتم اگر مرتكب مظالم شده باشد و طاعت متطوعه از او صادر گشته آن را بخصمان وى دهند و او را ببهشت برند و الا بدوزخ افتد و بقدر آن معذب گردد.
(١٥)- فَأَمَّا الْإِنْسانُ اين متصل است بقوله إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ كانه قيل ان اللَّه لا يريد من الانسان الا الطاعة و السعى للاخرة و هو مرصد للعقوبة للعاصى فاما الانسان فلا يريد ذلك و لا يهمه الا العاجلة و ما يلذه و ينعمه، پس بدرستى كه خداى نميخواهد از آدمى مگر طاعت و سعي براى نفع آخرت در حالتى كه مترصد است براى عاصى بعقوبت پس اما آدمى نميخواهد اين را و اهتمام ندارد مگر توانگرى و نيكو حالى در دنيا و مستلذات آن فلهذا إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ چون بيازمايد او را پروردگار او بشكر بر نعمت او يعنى اراده نمايد كه بسپاس دارى او بر توانگرى و نيكو حالى ظاهر گردد فَأَكْرَمَهُ پس گرامى كندش بجاه و اقتدار وَ نَعَّمَهُ و نعمت دهد او را و معيشت را بر او فراخ گرداند و بآسانى كار وى را بسازد.
فَيَقُولُ پس گويد از روى فرح رَبِّي أَكْرَمَنِ پروردگار من گرامى كرد مرا و با من اين كرامتها فرموده، يعنى گمان برد كه سبب كرامت او توسع نعمت از پروردگار او بوده بدانكه فَيَقُولُ تا آخر خبر مبتداست كه (انسان) است و ذكر (فا) بجهت آنكه (اما) متضمن معنى شرطست و ظرف متوسط در تقدير تأخير كانه قيل فأما الانسان فقائل ربى اكرمن وقت ابتلائه بالانعام و همچنين است قوله:
[١] استشهاد بدين روايت معتبر از جهت اثبات آنست كه كلمه مرصاد در اينجا بمعنى حقيقى خود كه عبارتست از كمين گاه و مكانى كه چشم داشت بچيزى دارند و يا انتظار كسى را ميبرند استعمال نشده بلكه از باب تمثيل و بر سبيل تجوز است زيرا كه با دلائل و براهين قطعيه عقليه و نقليه ثابت شده كه حقتعالى منزهست از جسميت و لوازم جسمانيت و براى ذات اقدس او مكانى نيست خواه مكان باصطلاح متكلمين و خواه مكان باصطلاح حكماء و خواه مكان بدان معنى كه فلاسفه امروزى گويند و خواه مكانى كه يكى از عرفاء هم از براى اجسام و هم از براى ارواح قائل شده و از براى هر يك از اجسام و ارواح سه نوع مكان اثبات نموده و چون تحقيق وى مفصل است از ذكر آن در اينجا خود دارى كرديم.