تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤١ - سوره الفجر(٨٩) آيات ١٠ تا ١٩
(١٦)- وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ زيرا كه در اين تقدير است كه: و اما الانسان اذا ما ابتليه تا موافق قسيم او باشد كه حق و او آنست كه آنچه بعد از أَمَّا اولى و ثانيه واقع شده باشد متقابلان باشند پس معنى آيه آن است كه اما آدمى چون بيازمايد پروردگار او را بفقر و فاقه و درويشى فَقَدَرَ عَلَيْهِ پس تنگ سازد بر او رِزْقَهُ روزى او را.
فَيَقُولُ رَبِّي پس گويد از روى جزع و ناشكيبايى آفريدگار من أَهانَنِ خوار كرد مرا يعنى گمان برد كه سبب هوان او فقر است و بجهت اين گويد كه خدا مرا بفقر خوار گردانيد، خلاصه معنى آنست كه آدمى بجهت اشتغال او بحطام دنيا و لذات آن و اهتمام او بآن كرامت خود را بتوانگرى داند و اهانت خود را بدرويشى و اين از قصور نظر و قلت فهم است و تدبر چه بحسب حقيقت كرامت بطاعت است و مذلت بمعصيت كقوله إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ و تقتير گاهى مؤدى بكرامت دارين است، و توسيع گاهست كه مفضى باشد باستدراج هم چنان كه نسبت باعداء كه موجب انهماك است در حب دنيا و لهذا او را بدو قول مذمت كرده و ردع نموده و فرمود كه:
(١٧)- كَلَّا يعنى نه چنان است كه آدمى تصور كرده از كرامت بغنا و اهانت بفقر، در كشاف آورده كه اگر كسى سؤال كند كه چرا حق سبحانه نگفت كه (فأهانه و قدر عليه رزقه) هم چنان كه فرموده كه فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ تا هر دو قول مقابل يكديگر باشند گوئيم زيرا كه بسط كرامتست از خدا ببنده كه آن عبارتست از انعام او سبحانه ببنده بر سبيل تفضل بدون سابقه و اما تقتير اهانت نيست زيرا كه اخلال بتفضل اهانت نميباشد بلكه ترك كرامت است و گاه هست كه مولى مكرم عبد خود است و مهين او و گاهست كه غير مكرمست و غير مهين پس عدم اكرام مستلزم اهانت نباشد و لهذا اگر زيد هديهاى بتو انعام كرد مىگويى أكرمنى بماله و اگر اهداء نكرد نمىگويى أهاننى و لا أكرمنى، و اگر سؤال كنى كه حق سبحانه تصحيح اكرام خود كرده و اثبات آن نموده و فرموده فَأَكْرَمَهُ و بعد از آن انكار اينقول كرده و ذم آن نموده بقوله رَبِّي أَكْرَمَنِ هم چنان كه انكار اين قول نموده كه أَهانَنِ و بر آن مذمت كرده و هر دو ضد يكديگرند گوئيم انكار حق سبحانه بقول بنده كه رَبِّي أَكْرَمَنِ و ذمّ آن بر آن بجهت آنست كه بنده آن را گفته است بر قصد خلاف آنچه حقتعالى تصحيح آن كرده و اثبات آن نموده به اينكه قصد كرده بآنكه حقتعالى آنچه باو داده بجهت كرامت او است نزد حق سبحانه و استحقاق و استيجاب او هم چنان كه عادت افتخار و جلالت اقتدار مردمانست نزد خودشان كقوله إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي و حال آنكه اعطاى او سبحانه بر وجه تفضل است بدون استيجاب و سابقه نه بسبب أنساب و احساب كه ايشان بآن