تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٩ - سوره الأعلى(٨٧) آيات ١٠ تا ١٩
بگريست سيد عالم او را نزد خود طلبيد و بوسه بر روى او داد آهسته باو گفت كه اى فاطمه دل خوشدار كه اول كسى كه از اهل بيت من بمن رسد تو باشى فاطمه خورسند شد عايشه گفت يا فاطمه هرگز نديدم از كسى كه غم و شادى او چنين بهم نزديك باشد سبب اين بمن باز گو فاطمه عليها السّلام فرمود كه گريستن من از اين بود كه پدر خبر وفات خود بمن گفت و فرح من از آن بود كه فرمود پيش از جميع اهل بيت من تو بمن ملحق شوى، و چون آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رحلت فرمود بعد از ششماه فاطمه وفات نمود إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ بدرستى كه او است كه ميداند آشكارا را از اقوال و افعال شما وَ ما يَخْفى و آنچه پنهانست از اطوار و احوال شما، يا او ميداند آنچه مصلحت دين و دنياى شما در آنست، يا او مى داند بلند خواندن قرائت تو را با جبرئيل و آنچه پنهانست در نفس تو از آنچه داعى او است بر جهر كه آن خوف نسيان است پس انديشه بخود راه مده كه من حافظ توام از نسيان آنچه صلاح در ابقاى آنست در خاطر تو و منسى آنچه در آن مصلحت نسيان است.
(٨)- وَ نُيَسِّرُكَ عطف است بر سَنُقْرِئُكَ و قوله إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفى جمله معترضه است يعنى آسان گردانيم و توفيق دهيم ترا لِلْيُسْرى براى سلوك طريقهاى كه ايسر و اسهل است و آن حفظ وحى است يا شريعت كه أيسر شرايعست و اسهل ملل از روى اخذ و تعليم، و گويند مراد جنت است كه سراى كبرى است اى نيسرك دخول الجنة.
(٩)- فَذَكِّرْ پس پند ده مردمان را بقرآن إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى اگر سود كند پند دادن، و ميتواند بود كه إِنْ شرطيه بعد از تكرير تذكير باشد و حصول يأس از بعضى تا آن حضرت متعب نفس خود نباشد و متلهف نشود بر ايشان كقوله وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ، فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعِيدِ و يا بجهت ذم متذكرين باشد و يا استبعاد تأثير الذِّكْرى در ايشان، و بنا بر اين ظاهر اين شرط است و معنى آن ذم، يا بجهت اشعار بآنكه تذكير در صورتى واجبست كه نفع آن متصور باشد و از اينجهت است كه آن حضرت مأمور شده باعراض نمودن از كسى كه متولى شود از پند گرفتن و روى بگرداند كقوله و أعرض عنهم وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ و گويند كه معنى آنست كه پند ده ايشان را اگر نفع دهد موعظه زيرا كه آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله مبعوث بود براى انذار پس بر او تذكير واجب بود در حالت نفع و عدم ذكر حالت ثانيه بجهت اكتفاء است بأحد ضدين كقوله تَقِيكُمُ الْحَرَّ
و حق سبحانه بر تفصيل حالتين تنبيه فرموده بقوله:
(١٠)- سَيَذَّكَّرُ زود باشد كه پند پذيرد مَنْ يَخْشى كسى كه بترسد از خداى چه او تفكر جزاء كرده و از سوء عاقبت خود انديشه خواهد نمود و بحقيت آن عالم خواهد شد و بآن پند خواهد گرفت و اين شامل عارف و متردد هر دو هست و كسى كه خشيت نداشته باشد قبول موعظه نخواهد