تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٨ - سوره الأعلى(٨٧) آيات ١ تا ٩
و چون نسيان از افعال اختيارى نيست تا نهى بآن متعلق شود پس معنى چنين خواهد بود كه غافل مشو از قرائت قرآن تا فراموش نكنى آن را و قول اول اصح قولين است پس در اين بشارتست آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را كه هر چه بتو خوانيم فراموش نكنى.
(٧)- إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ مگر آنچه خواهد خدا كه آن را فراموش كنى و آن گاهى باشد كه تلاوت آن منسوخ گردد و حق سبحانه از صفحه خاطر تو آن را محو فرمايد [١] كقوله أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها و بيان اين در سورة البقرة سمت ذكر يافته؛ و گويند مراد نفى نسيانست بالكليه چه قلت را از براى نفى استعمال مينمايند كما يقول الرجل لصاحبه أنت سهيمى فيما أملك الا فيما شاء اللَّه [٢] كه مراد استثناء نيست بلكه از قبيل استعمال قلتست در معنى نفى و فرّاء نيز گفته كه مراد نه آنست كه حق سبحانه نسيان آن حضرت را اراده كرده باشد در شيئى از قرآن بلكه اين مثل كريمه خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ است كه مراد عدم مشيت است و مثل اينست استثناء در ايمان، و نزد بعضى معنى آنست كه الّا ما شاء اللَّه ان يؤخر انزاله عليك فلا تقرءه، و در خبر است كه چون قرآن تمام بر آن حضرت نازل گشت جبرئيل بفرموده ملك جليل نزد آن نقاوه خاندان خليل هر سالى يك بار قرآن را بتمامه خواندى براى تذكره او و رفع مظنه نسيان و در سال آخر دو بار قرآن را بر آن حضرت خواند از جبرئيل پرسيد كه چونست كه امسال دو بار آمدى و دو نوبت تلاوت نمودى گفت يا سيد المرسلين عهد بآخر رسيد و اين نوبت باز پسين است سيد انبياء صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آگاه شد كه عمرش بآخر رسيده فاطمه عليهما السّلام را گفت
يا سيدة النساء يا قرة العين
عمر پدرت بآخر رسيد فاطمه عرض كرد از كجا مىگويى آن حضرت قصه با وى باز گفت فاطمه دلتنگ شد و
[١] علماى شيعه اماميه در باب عصمت انبياء بدلايل قطعيه ثابت كردهاند كه چنانچه پيغمبران از معصيت و جهل و خطا معصومند از لهو و نسيان نيز بايد معصوم باشند چه آنان نمايندگان و خلفاء خداوندند در ميان مردم، و حقتعالى متابعت و اطاعت آنان را بر مكلفين فرض و واجب قرار داده بلكه اطاعت آنان را عين اطاعت خود و عصيان آنان را عين عصيان خود شمرده است پس بايد در وجود مقدس پيغمبران صفتى و عملى كه موجب نفرت مردم و يا سلب اعتماد ايشان از آنان ميشود نبوده باشد چه در اين صورت تكليف باطاعت آنان نقض غرض بلكه مستلزم امر بقبيح خواهد شد مثلا هر گاه پيغمبرى احيانا دچار سهو و نسيان گردد هر چند در امور عاديه باشد پس در هر حكمى از احكام دين احتمال فراموشى او ميرود و وثوق و اطمينان مردم از وى سلب ميگردد و اين منافات دارد با غرض از ارسال رسل و انبياء كما لا يخفى پس نسيان در اينجا بمعنى واقعى خود نيست بلكه مجازا بمعنى ترك آمده است.
[٢] إلا ما شاء اللَّه استثناى مفرغ است و بر فرض تعلق آن بجمله فَلا تَنْسى اثبات نسيان (العياذ باللَّه) براى رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله نخواهد كرد چه اين تعليق بمنظور متوجه ساختن بندگانست بمشيت قاهره الهى يعنى خداوند نخواسته و پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله هم فراموش نكرده و نخواهد كرد ولى اگر مشيت بالغه الهى تعلق بگيرد بمجرد مشيت قاهره او نسيان عارض ميشود نظير: وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ.