تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٢ - سوره البروج(٨٥) آيات ١ تا ٩
مىكردند اگر بخداى گرويده بود مىسوختند و اگر نه دست باز مىداشتند تا آنكه زنى مؤمنه را با كودكى سه ماهه بر لب خندق آوردند زن بسبب محبت كودك از لب خندق ميگريخت طفل بسخن در آمده مادر را گفت يا اماه اصبرى فانك على الحق. يا ماهى الاغميضة و بقول ديگر قعى و لا تنافقى و در روايت ديگر آمده كه گفت يا امى ادخلى و اصبرى و انظرى و لا تبالى فان نار جهنم اشد حرا زن چون ابن را بشنيد بشعف تمام خود را با كودك در آتش انداخت و از ضحاك نقلست كه شش كس پيش از وقت سخن گفتند گواه حضرت يوسف و پسر ماشطه دختر فرعون و عيسى و يحيى و صاحب اخدود [١].
آوردهاند كه چون مادر و پسر بميان آتش در آمدند حق سبحانه بادى فرستاد و بزير آن حفرها در آمد آتشها را از اخدود بيرون آورده پراكنده ساخت و يك شعله از آن در پادشاه و تختش افتاد و برخى ديگر در ميان لشكريان واقع شد و همه را بسوخت و آن زن و كودك و ديگر مؤمنان كه مانده بودند بسلامت بشهر رفتند و بفراغت تمام بعبادت ملك علام مشغول شدند، از حسن مروى است كه هر گاه ذكر اصحاب اخدود نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مذكور مىشد آن حضرت تعوذ ميگرفت بخدا و ميفرمودند كه
اعوذ باللّه من جهد البلاء
، سعيد مسيب روايت كرده كه روزى نزد عمر خطاب ذكر اين غلام ميگذشت يكى از حضار مجلس گفت فلان جاى چاهى ميكندند اين غلام در زير آن نمايان شد من ديدم كه دست بر جراحت آن تير نهاده بود هر كه دست او را برداشتى باز آن دست بجاى خود رفتى عمر فرمود تا او را بزير خاك پنهان كردند، مقاتل فرمود كه اصحاب اخدود سه بودند يكى در شام بود و او انطياخوس رومى بود، دوم در فارس و آن بخت نصر بود و حق سبحانه درباره اين هر دو چيزى از قرآن انزال نفرموده سيم در نجران يمن و آن يوسف بن ذو نواس بن شراحيل تبع حميرى بود و آيه قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ در شأن او و اتباع او است و مجمل قصه او اين بود كه دو مسلمان در آن زمان بودند كه قرائت انجيل ميكردند يكى در تهامه و ديگرى در نجران بود اينكه در نجران بود اجير شخصى شد در عملى و در اثناى آن عمل بتلاوت انجيل مشغول بودى پسر مستأجر ديد كه از دهن او نور ميدرخشد برفت و پدر خود را آگاه كرد پدر بيامد آن را بديد متعجب شد هر چند صورت حال از او ميپرسيد
[١] دانشمند معاصر در اينجا چنين مينويسد: در تاريخ كليساى مسيحى نوشته است در سال ٥٢٣ مسيحى جفاى شديدى بتوسط مسروق پادشاه يهودى يمن بر مسيحيان وارد آمد مسروق مملكت نجران را در تسلط خود آورد و بتمام مسيحيان امر كرد تا مسيح را انكار نمايند و يهودى شوند يا حاضر بمرگ گردند چون مسيحيان از انكار امتناع نمودند مسروق امر نمود تا نماز خانه را كه در آن ٤٣٧ كشيش جمع شده بودند آتش زنند و همه را بسوزانند بعد بمسيحيان ديگر نجران روى آورده مرد و زن و بچه را قتل عام نمودند.