منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٨٦
پيوندد و لشكر فراهم آورد» . سپس گفت ٠ : «اي درخت اگر به خدا و روز رستاخيز گرويدهای و میداني من فرستاده خدايم با رگ و ريشه از جاي برآي ، و پيش روي من درآي به فرمان خداي» . پس به خدايي كه او را به راستي برانگيخت ، رگ و ريشه درخت از هم گسيخت و از جاي برآمد ، بانگي سخت كنان و چون پرندگان پر زنان تا پيش روي رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بيامد ، و شاخه فرازين خود را بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم گسترد ، و يكي از شاخه هايش را بر دوش من آورد ، و من در سوي راست او بودم ، پس چون آنان اين ـ معجزه ـ را ديدند ، از روي برتري جويي و گردن كشي گفتند : «بگو تا نيم آن نزد تو آيد و نيم ديگر بر جاي ماند» . پس او درخت را چنين فرمان داد و نيم آن رو سوي او نهاد ، پيش آمدني سخت شگفت آور ، و با بانگي هرچه سخت تر ، چنانكه میخواست خود را به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بپيچد ، پس آنان از روي ناسپاسي و سركشي گفتند : «اين نيم را بفرما تا نزد نيم خود باز رود چنان كه بود» و او درخت را چنان فرمود ، پس درخت باز گرديد و من گفتم : لا اله إلاّ الله ، اي فرستاده خدا! من نخستين كَسَم كه به تو گرويد ، و نخستين كَس كه اقرار كرد كه درخت آنچه را فرمودي به فرمان خدا به جا آورد ، تا پيامبري تو را گواهي دهد و گفته تو را بزرگ دارد .
پس آنان گفتند : «نه كه ساحري است دروغ گو ، شگفت جادوگر ، و كار او ، و چه كسي تو را در كارت تصديق كند جز او!» ـ و قصدشان من بودم ـ من از مردمي هستم كه در راه خدا از سرزنش ملامت كنندگان باز نمیايستند ، نشانههای آنان ، نشانه راستكاران و