منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٧١
٧ - اجازه اجتهاد و قياس
از آنجا كه عُمَر دريافت درباره مسائل بسياري ، احاديثي سراغ ندارد ، ضروري ديد كه به خود و صحابه اجازه دهد كه به اجتهاد بپردازند و قياس و مصلحت و مباني اساسي در قانون گذاري اسلامي باشد .
٨ - تلاش برای انحصار اجتهاد
اجتهاد ـ با اين وسعت ـ در ميان صحابه رواج يافت ، آرا و نظرات گوناگون و مختلفي پديد آمد و ترجيح رأيي بر رأي ديگر دشوار شد . همين امر ، خليفه را برانگيخت كه به منبر رود و صحابه را از اختلاف برحذر دارد ، نيز به كساني كه نزدش گرد آمده بودند گفت : «ما داناي شماييم! از شما میگيريم و به شما بازمي گردانيم» .[٢٦٠]
تأكيد بر سيره ابوبكر و عمر در «شورا» و اجازه عثمان و معاويه در اكتفا به احاديثي كه در عهد عُمَر به آن عمل شد ، و فرمان عمر بن عبدالعزيز به حصر تدوين به سنّت ابوبكر و عمر (نه غير آن دو)[٢٦١] و دلالت میكند بر اينكه نظرات ابوبكر و عُمَر به صورت سنّت عملي درآمد ، و اجتهاد آن دو ، اصل سومي در تشريع اسلامي شد كه خود شيخين ادعاي آن را نداشتند .
با اين سخن ، روشن میشود كه سخنان اسماعيل ادهم ، توفيق صدقي و
[٢٦٠] . همان .
[٢٦١] . حاجب بن خليفه بُرجُمي میگويد: عمر بن عبدالعزيز را ديدم كه در زمان خلافتش براي مردم خطبه میخواند و میگفت: «بدانيد! آنچه را پيامبر و دو صاحبش [ابوبكر و عمر] سنّت كردند، دين ماست . به همان بسنده میكنيم؛ و آنچه را ديگران گفتند، به كناري مینهيم!» (حلية الأولياء ٥: ٢٩٨؛ تاريخ الخلفاء ١: ٢٤١) .