منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٠٥
شرمم آمد كه براي غير ملوك ، حديث ننويسم .[٣١٣]
از ابو المَلِيح حكايت شده كه گفت :
ما اميد نداشتيم كه نزد زُهْري حديث بنويسيم تا اينكه هشام او را مجبور ساخت كه براي فرزندانش بنويسد . در پي آن ، مردم حديث را نوشتند[٣١٤] .
در كتاب أضواء علی السنّة المحمّديّة آمده است :
ابن شهاب از مخالفانِ هِشام بود ، ليكن ديري نپاييد كه از ملازمانِ او شد ، با وي حج گزارد و هشام او را معلّم فرزندانش ساخت .[٣١٥]
آنچه ما را در سلامت و خودجوشي اين امر و صدق نيّت خلفا به شك میاندازد اين است كه نهي كنندگان از تدوين در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم قريشي بودند . آنان عبدالله بن عمرو بن عاص را از تدوين حديث بازداشتند .
افزون بر اين ، موضع آنها را نسبت به حديث در زمان عُمَر و عثمان و معاويه میدانيم كه به تأييد اين خلفا و پيروي از آنها پرداختند ، و بر موضع گيريهای ابو سفيان و معاويه و يزيد نسبت به پيامبر و رسالت ، آگاهيم .
اگر در رفتار ابو سفيان با قبر حمزه ـ عموي پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ درنگ ورزيم و در سخنِ معاويه به مُغِيره ، آن گاه كه به كوفه درآمد ، نيك بينديشيم ، حقايق بيشتري را درمييابيم .
ابو سفيان در حالي كه لگد به قبر حمزه میزد ، میگفت : اي
[٣١٣] . جامع بيان العلم وفضله ١: ٧٧ -
[٣١٤] . حلية الأولياء ٣: ٣٦٣ -
[٣١٥] . أضواء علی السنّة المحمّديّة: ٢٦٠ -