منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٩
خلاصه و نتيجه بحث
اين نمونهها را بدان جهت آورديم كه اثبات كنيم حاكمان بيش از آنكه مقيد به سخن خدا و متعهد به تعاليم وحي باشند ، میكوشيدند كه نظر و رأي خودشان را شرعيَّت بخشند .
اگر به فقه عثمان و معاويه ـ و كساني كه در خط آنها بودند ـ بنگريم ، درمييابيم كه آراي جديد عثمان امتداد همان روش عُمَر است و اگر گاهي اوقات از سنّتِ شيخين سخن بر زبان میآيد (مانند تمام خواندن نماز ظهر در مِني و مقدّم آوردن خطبه ـ كه از سوي عثمان بروز يافت ـ و تقديم خطبه در نماز عيد فطر و قربان از سوي معاويه) مقصود اين نيست كه نظر آنان در همه چيزها بر خلاف رأي ابوبكر و عمر است ، بلكه دلالت میكند بر اينكه آنان ـ بر اساس اين قاعده كه خليفه بنا بر مصلحت و رجحان ، حق قانون گذاري دارد ـ رأي جديدي را اختيار كردهاند ، و طبيعي است كه باورشان اين باشد كه نظرشان بر كسان پيش از ايشان رجحان دارد .
سيره عثمان و معاويه ، همان روش خلفاي پيشين بود ، رأي و اجتهادشان در امتداد همان رأيي صورت میگرفت كه شيخين در شريعت بنيان نهادند .
و اين چنين بود كه در ميان مسلمانان دو خط مشي پديد آمد :
١ - مكتبي كه پاي بند به نصوص شرعي بود و رأي هيچ كس را جايگزين حكم خدا و رسول نمیكرد ، چراكه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به رأي و قياس ، احكام را بيان نمیداشت ، بلكه به آنچه كه خدا برايش مینماياند حكم میكرد .
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللهُ ؛[٤٣]
ما اين كتاب را سويت فرستاديم تا به آنچه خدا برايت مینماياند ،
[٤٣] . سوره نساء (٤) آیه ١٠٥ -