منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٠٣
بالاي سر دارد نمیگيرد مگر از كف پاهايش[١٤٩] .[١٥٠]
در تاريخ آمده است كه چون معاويه از سوي عمر ولايت يافت ، نامهای از پدر و نامهای از مادرش به او رسيد ؛
پدرش در آن نامه گفته بود : اي فرزندم ، اين گروه مهاجران ، بر ما پيشي گرفتند و ما را عقب انداختند . اين سبقت ، آنان را سرافراز كرد و تأخيرمان ، دست ما را از خلافت كوتاه ساخت ؛ آنان رهبر و آقا شدند و ما رعيت و پيرو شديم! يكي از پستهای مهمشان را به تو سپردند ، پس با آنان مخالفت مَورز ، تا زماني اين امر در دستِ توست ، در اين ميدان مسابقه بشتاب ، اگر به خلافت رسيدي آن را به نسلِ پس از خود بسپار .
و مادرش در نامهاش نوشته بود : والله ، اي فرزندم ، كمتر مادر آزادهای مثل تو را میزايد! اين مرد (يعني عُمَر) تو را بر اين امر برانگيخت ، پس در آنچه دوست داري و نداري ، فرمان بردار او باش .[١٥١]
آن گاه كه عُمَر به شام آمد ، معاويه به او گفت :
[١٤٩] . تاريخ دمشق ٥٩: ١١٢؛ و نيز بنگريد به، البداية والنهاية ٨: ١٢٤ (در چاپ ١٤٠٨ هجري، ص٣٣)١؛ الاستيعاب ٣: ٤١٨، رقم ٢٤٣٥٠ -
[١٥٠] . این متن، با عبارات مختلف نقل شده است . در «کنز العمال ١٣: ٥٨٧، حدیث ٣٧٥٠٧» میخوانیم: « . . . مَنْ لا یبیت إلّا علی الرضا . . . . یتناول ما فوق رأسه مِن تحت قدمه»؛ جز با خشنودی [و تسلیم به تقدیر الهی] شب را به سر نمیبرد . . . روزیاش را از دل زمین به دست میآورد . در «تاریخ طبری ٤: ٢١٣» آمده است: «وهو یتناول مِنْ فوقه ومِنْ تحته» (از بالا و پائین میخورد)، در «انساب الأشراف ٥: ٤٩» آمده است: «لا یَنام إلّا عَلی الرضا» (جز با خرسندی نمیخوابد) (م) .
[١٥١] . تاريخ دمشق ٧٠: ١٨٦؛ البداية والنهاية ٨: ١١٨ -