منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٤٠
برنتافتند ، بلكه در برابر سخنِ آن حضرت اجتهاد ورزيدند با اين توجيه كه روح تشريع را میشناسند .
پيش از اين ، سخن ابن عبّاس گذشت كه گفت :
چرا لبّيك اينان را نمیشنوم؟!
(راوي میگويد) گفتم : از معاويه میترسند!
ابن عبّاس از خيمهاش بيرون آمد و گفت : لبّيك اللهمّ لبّيك ، هرچند بيني معاويه به خاك ماليده شود!
پروردگارا ، لعن و نفرينت بر اينان باد! به جهت دشمني با علي ، سنّت را رها كردند .[٢١٩]
از عِكْرِمه نقل شده كه گفت :
پشت سر شيخي در مكّه نماز گزاردم [در مجموع اعمال نماز] ٢٢ تكبير گفت . به ابن عبّاس گفتم : اين مرد احمق است!
ابن عبّاس گفت : مادرت به عزايت بنشيند ، اين سنّت ابوالقاسم است .[٢٢٠]
معاويه ، بسمله را از سوره دزديد ،[٢٢١] ظرفي از طلا ـ يا ورقي از طلا ـ را به بيشتر از وزنِ او فروخت (كه ابو درداء به وي اعتراض كرد و حديث پيامبر را بر جايز نبودن اين معامله باز گفت) و معاويه گفت : اشكالي در اين نمیبينم! ابو درداء گفت :
[٢١٩] . سنن نسائي ٥: ٢٥٣، حديث ٣٠٠٦؛ مستدرک حاکم ١: ٦٣٦، حديث ١٧٠٦؛ سنن بيهقي ٥: ١١٣، حديث ٩٢٣٠ (متن از اين مأخذ است) .
[٢٢٠] . صحيح بخاري ١: ٢٧٢، حديث ٧٥٥ -
[٢٢١] . مصنّف عبدالرزّاق ٢: ٩٢، حديث ٢٦١٨؛ الأُم ١: ١٠٨ -