منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٣٧
وليد گفت : اگر علم و حكم علي را تحسين میكني ، چرا با او نبرد میكني؟
معاويه گفت : اگر ابو تراب عثمان را نمیكشت و فتوا میداد ، از او میپذيرفتيم . سپس اندكي درنگ كرد و رو به همدمانش كرد و گفت : ما باور نداريم كه اين نامه ، از نوشتههای علي بن اَبي طالب است ، ليكن میگوييم : اين نامه از نوشتههای ابوبكر صدّيق میباشد كه نزد فرزندش محمّد بود . ما به آن حكم میكنيم و فتوا میدهيم .[٤٢٨]
اين كتابها در خزائن بني اميّه بود تا اينكه خلافت به عُمَر بن عبدالعزيز رسيد ، وي آشكار ساخت كه آنها احاديث علي بن اَبي طالباند
چون علی علیهالسلام دريافت كه اين نامه به دست معاويه رسيده است ، رنجيده خاطر شد .[٤٢٩]
ابو اسحاق میگويد : براي ما حديث كرد بَكْر بن بَكْر ، از قَيْس بن رَبيع ، از مَيْسَرَةِ بن حَبيب ، از عَمْرو بن مُرَّة ، از عبدالله بن سَلَمَة ، گفت : علي با ما نماز گزارد ، چون از نماز فارغ شد اين اَبيات را خواند :
[٤٢٨] . در شرح نهج البلاغه (جلد ٦، ص٧٢) به جاي «نقضي بها ونفتي» آمده است: «ننظر فيها ونأخذ منها»؛ در آن مینگريم و از آن [حكمي را كه نياز داريم] برميگيريم .
[٤٢٩] . در شرح نهج البلاغه (جلد ٦، ص٧٣) به جاي «اشتدّ ذلك عليه» آمده است، «اشتدّ عليه حزناً»؛ در اندوه فرو رفت .