منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٤٢
دوزخي در كار نيست ![٢٢٤]
اين معاويه بود كه با ناچيز انگاري پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم زبان دراز كرد كه :
به نام ابن اَبي كَبْشَه[٢٢٥] هر روز پنج بار بانگ میزنند كه : «أشهد أنّ محمّداً رسول الله» (گواهی میدهم که محمّد ، رسول خداست) پس [از این بانگ[ كدام عمل باقي میماند ، كدام ياد بعد از اين ]شهادت] دوام میآورد؟! والله ، اي بي پدر! چارهای نداريم جز اينكه آنان را يكي پس از ديگري بكشيم و دفن كنيم و فضائلِ آنها را نابود سازيم .[٢٢٦]
مگر جز اين است كه يزيد شعر ابن زَبَعْري را در انكار نبوّت پيامبر ، زمزمه میكرد :
لَعِبَتْ هاشمُ بالمُلك فَلا خبرٌ جاءَ ولا وَحيٌ نَزَل[٢٢٧]
ـ حكومت بازيچه دست بني هاشم شد! نه خبري آمد و نه وحيي نازل شد [همه اینها بهانه بود تا مردم را بفريبند و قدرت را در دست گيرند] .
چگونه میتوان آنچه را كه از ابو سعيد خُدري رسيده است پنهان ساخت؟! هنگامي كه مروان پيش از نماز عيد میخواست براي خطبه به منبر رود ، جامهاش راكشيد و گفت :
والله [شريعت را] دگرگون ساختيد!
[٢٢٤] . تاريخ طبري ٥: ٦٢٢؛ الاستيعاب ٤: ١٦٧٩؛ مروج الذهب ٢: ٣٤٣ -
[٢٢٥] . مقصود پيامبر اسلام ٠ است، ابو كَبْشَه نام جدّ مادري آن حضرت بود (م) .
[٢٢٦] . الأخبار الموفّقيّات (زبير بن بكّار): ٥٧٦-٥٧٧؛ مروج الذهب ٣: ٤٥٤؛ النصائح الكافية: ١٢٤؛ شرح نهج البلاغه ٥: ١٣٠؛ بحار الأنوار ٣٣: ١٧٠ ذيل حديث ٤٤٣ -
[٢٢٧] . كشف الغمّه ٢: ٢٣٠؛ احتجاج طبرسي ٢: ٣٤ -