منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٣٧
رسول خدا را روشن میساختند و حديث آن حضرت را براي مردم باز میگفتند ، هرچند شمشير آخته بر گردنهاشان نهند .
از حضرت علی علیهالسلام رسيده است آن گاه كه طعن زده شد ، فرمود :
أما وصيّتي إيّاكم ، فالله ـ عزّ وجلّ ـ لا تُشْـرِكُوا به شيئاً ، ومحمّد لا تُضيِّعوا سُنَّتَه ، أَقِيموا هذين العَمُودَيْن ؛[٢١٤]
وصيّتِ من به شما اين است كه به خداي بزرگ چيزي را شرك مَورزيد ، و سنّت محمّد ٠ را ضايع مسازيد ؛ و اين دو ستون را به پا داريد .
ابن كثير از پدرش نقل میكند كه گفت :
بر ابوذر درآمدم در حالي كه در جمره وسطي نشسته بود و مردم بر او گرد آمده بودند و استفتا میكردند . مردي آمد و جلو ابوذر ايستاد و گفت : مگر تو از فتوا نهي نشده اي؟!
ابوذر سر برداشت و گفت : مگر تو مراقبِ مني؟! اگر شمشير تيز بر گردنم نهيد و گمان كنم بايد كلمهای را كه از رسول خدا شنيدهام بيان كنم ، پيش از آنكه گردنم را بِبُريد ، آن را بر زبان میآورم .[٢١٥]
[٢١٤] . المعجم الكبير ١: ٩٦، حديث ١٩٧ -
[٢١٥] . تاريخ دمشق ٦٦: ١٩٤؛ سنن دارمي ١: ١٤٦، حديث ٥٤٥؛ سير أعلام النبلاء ٢: ٦٤؛ حلية الأولياء ١: ١٦٠ (در اين مأخذ هست كه بر سر ابوذر جواني از قريش بود، گفت: مگر اميرمؤمنان تو را از فتوا باز نداشت؟!) ابن حجر در فتح الباري ١: ١٦١، مینويسد: كسي كه ابوذر را مخاطب ساخت، مردي از قريش به شمار میآمد و آن كه او را نهي كرد، عثمان بود . ابوذر طاعت عثمان را آن گاه كه او را از فتوا نهي كرد بر خود لازم نمیديد؛ چراكه اعتقاد داشت امر پيامبر به تبليغ حديث از آن حضرت، بر او واجب میباشد .