منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٧
درباري آميخته بود ـ در بيشتر موارد با مکتبِ اهل بيت هماهنگي داشت . سخنان منصور كه میگويد : «از اهل عراق ، خوب و بدي را نمیپذيريم» ، «مردم را بر علم و كتابهای تو وامي داريم و در شهرها آنها را منتشر میسازيم » اين حقيقت را ـ بي هيچ شكّي ـ روشن میسازد .
در نامه مالك به ليث بن سعد (فقيه اهل مصر) آمده است :
به من خبر رسيد كه تو فتواهايي میدهي كه بر خلاف نظرِ مردم و شهر ماست! در حالي كه امانت داري و فضل تو بر كسي پوشيده نيست [٨]
سياستِ حكومت ـ خواه اُموي و خواه عبّاسي ـ بر اين بود كه توانش را در مخالفت با فقه اهل بيت به كار گيرد . اين حقيقتي است كه (براي) اهل صدق و انصاف ، جاي شك و انكار نيست . نصوصي را كه آورديم ـ به خودي خود ـ بر اين امر دلالت دارد .
نميخواهيم قطعي اعلام داريم كه موضع امويان و عبّاسيان در بسمله ، برگرفته از سيره شيخين بود! بعضي از آنها براي تأييد نگرشهای ابوبكر و عمر است ، و بعضيشان معاويه يا عبدالملك بن مروان يا منصور يا ديگران را تأييد میكند . بر عالمان و محقّقان است كه اين امور را شناسايي كنند و در آنها درنگ ورزند .
فخر رازی در احكام البسملة ، از بیهقی در الخلافيّات ، از جعفر بن محمّد ١ نقل میکند كه فرمود :
آل محمّد بر جهر بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ موافقت دارند .
[٨] . تاريخ ابن مَعين ٤: ٤٤٩، باب رسالة مالك إلي الليث بن سعد .