منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٨٨
اینها بعضي از مثال هاست كه براي استشهاد آورديم . غرض ، استقصا نبود وگرنه اين نمونهها بسيار فراواناند . حتّي گروه عمدهای از نويسندگان و انديشمندان مسلمانِ قديم و جديد ، يادآور شدهاند كه سبب اساسي انقراض بعضي از مذاهب (مانند مذهب ربيعة الرأی ، اَوزاعي ، سُفيان ثَوري) رويگرداني حكومتها ـ به جهتي ـ از آنها میباشد ؛ و يا اينكه هنگام مواجهه با رواجِ ديگر مذاهب اسلامي (مانند مذاهب اربعه) كه سلطان به آنها روي آورد و مردم را سوي آنها برانگيخت و به هواداري از سردمداران آنها يا تشويق شاگردانشان پرداخت ، از ميان رفتند .
ابن حَزْم مینويسد :
دو مذهب ، در آغاز امر ، به وسيله رياست و سلطان انتشار يافتند ؛ يكي از آن دو ، مذهب ابو حنيفه است . آن گاه كه ابو يوسف عهده دار امر قضاوت شد تنها قاضياني را به كار میگماشت كه از اصحاب او يا از منتسبان به مذهب او بودند ؛ مذهب دوم ، مذهب مالك است [٧٥٧]
دهلوي مینگارد :
هر مذهبي كه اصحابِ آن شهرت يافتند و بر كرسي قضاوت و فتوا تكيه زدند ، كتابهاشان در ميان مردم آوازه يافت و تدريس شد و در نقاط مختلف زمين انتشار پيدا كرد و اين روند در زمانِ بعد ، ادامه يافت .
و هر مذهبي كه اصحابِ آن گمنام بودند و به قضاوت و فتوا
[٧٥٧] . المغرب: ١٦٤؛ وفيات الأعيان ٦: ١٤٤؛ نفح الطيب ٢: ٤٨٢/٦ -