منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٠
گفتند : مگر نمیداني كه عثمان در مكّه نماز را تمام میخواند؟!
معاويه گفت : واي بر شما! مگر كاري غير از کار من انجام میداد! با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ابوبكر و عمر (رضی الله عنهما) نماز را دو رکعتی خواندم .
گفتند : پسر عمويت ظهر را (در مكّه) تمام میخواند ، مخالفت تو با او در اين كار عيب است!
ابن زبير میگويد : در اين هنگام معاويه سوي نماز عصر روانه شد ، و آن را با ما چهار ركعت گزارد .[١٥]
سياست حُكّام پيوسته چنين بود . آنان با اين که احكامي را از رسول خدا فرا گرفته بودند ، باز از حرفشان برمي گشتند . به سخن معاويه بنگريد : «آيا عثمان كاري جز اين كرد؟! با رسول خدا و ابوبكر و عمر نماز را دورکعتی گزاردم» به جهت عرق قبيلهای و تعصّب فاميلي ، هواهاي نفسانيشان را پيروي میكنند : «پسر عمويت آن را تمام خواند ، مخالفتت با او عيب است!» .
ابن عساكر در تاريخ خود از طريق حسن بصري آورده است كه گفت :
عُبادة بن صامت در شام بود ، ديد ظروف نقره به دو برابر مظروفشان فروخته میشود . سوي مردم روانه شد و گفت : اي مردم ، هركه مرا نمیشناسد ، من عُبادة بن صامتم . آگاه باشيد كه من در شب پنجشنبه آخرين رمضاني كه پيامبر زنده بود ، در مجلسي از مجالس انصار ، شنيدم كه پيامبر میفرمود : طلا در برابر
[١٥] . مسند احمد ٤: ٩٤؛ مجمع الزوائد ٢: ١٥٦؛ و بنگريد به، فتح الباري ٢: ٤٥٧؛ نيل الأوطار ٣: ٢٥٩ -