منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٧٥
كرده باشند . آري اگر مقصود ، كاتبان سلاطين باشد ، سخن بجاست (زيرا آنان به جعل حديث میپرداختند) .
از اين نظر ، ضرورتي وجود ندارد كه بعضي از نویسندگان به جمع ميان احاديث منع و اباحه بپردازند ؛ چراكه ماجرا از آنچه آورديم ، فراتر نمیباشد .
اين رویکرد مهمتر است از آنچه در وجوه جمع ميان آنها گفتهاند ؛ مانند اينكه : بعضي احاديث مرفوع و برخي موقوفاند ، بايد مرفوع را بر موقوف ترجيح داد
بيم صحابه از كتابتِ رأی (نه حديث)
نهي صحابه و تابعان از كتابت و بي رغبتـي آنها نسبت بـه آن ، به نهي حكومتي ـ كه در جانشان نقش بسته بود ـ باز میگردد و بدان سبب که اقوالشان از رأي [برداشت و عقیده شخصی] برمیخاست . از اين رو راضي نمیشدند آنها را با كتابت تثبيت كنند ؛ چراكه از اختلاط آنها با روايات پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بيم داشتند ، بلكه نمیپسنديدند كه تناقضات اجتهادي ميان نظراتشان آشكار گردد و با سنّت در تعارض افتد .
آري ، آنان آرايشان را براي خودشان ثبت میكردند تا ميان سخن امروزشان با سخني كه ديروز گفتهاند ، اختلاف پديد نيايد . با وجود اين ، نشر اين كتابها را برنمي تافتند و در پاره كردن و نابود ساختن آنها میكوشيدند .
شَعْبي نقل میكند :
مروان براي زيد بن ثابت ـ پشت پرده ـ مردي را نشاند ، سپس زيد را فراخواند ، از او سؤال میكرد و عدهای مینوشتند . زيد سوي آنان نگريست و گفت : اي مروان ، پوزش میخواهم! آنچه را میگويم ، رأي خود من است [نه حدیث پیامبر ، از این رو ،