منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٠٧
زكات دهيد ، میدانم كه اين كارها را انجام میدهيد ، با شما كارزار كردم تا فرمانروايي كنم ، خدا امارت را به من داد و شما خوش نداشتيد .[٣١٩]
بنابراين ، چگونه میتوان احكام را از مصدري گرفت كه قدر و منزلتِ پیامبر نزد وی بدین پایه است و از مردماني ستانْد كه موضعشان نسبت به رسالت چنين است؟ با اينكه میدانيم بعضي از آنها بر زبان پيامبر لَعن شدند .
چگونه به مرويات آنها دل آرام گيرد و آنان را بر ذخايرِ سنّت اَمين بدانيم ، با اينكه مكر و خدعهشان را میشناسيم و آگاهيم بر اينكه چگونه روح عصبيّت و تفرقه را ميان مسلمانان پراكندند؟!
چگونه سنّت با اِجبار (واعمالِ فشار) تدوين گشت وخوب وبد آن بر همه الزامي گرديد ، در حالي كه پيش از آن [در عهد خلفا] به شدت از تدوينِ آن جلوگيري میشد؟!
در شرح صحيح مسلم نَووي آمده است :
بَشير عدوي نزد ابن عبّاس آمد ، حديث میخواند و میگفت : «قال رسول الله ، قال رسول الله» ابن عبّاس به حديث او گوش نمیداد و به او نمینگريست .
گفت : اي ابن عبّاس ، چرا حديثم را نمیشنوي؟ از رسول خدا برايت حديث میخوانم و تو گوش نمیكني!!
ابن عبّاس گفت : زماني تا میشنيديم مردي میگفت «قال رسول
[٣١٩] . مصنّف ابن ابي شيبه ٦: ١٨٧، حديث ٣٠٥٥٦؛ تاريخ دمشق ٥٩: ١٥٠؛ سير اعلام النبلاء ٣: ١٤٧؛ البداية والنهاية ٨: ١٣١ -