منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٨٥
به پيروي آن میگماشت ، هر سال در حراء خلوت میگزيد ، من او را میديدم و جز من كسي وي را نمیديد ، آن هنگام جز خانهای كه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و خديجه در آن بود ، در هيچ خانهای مسلماني راه نيافته بود ، من سوّمين آنان بودم ، روشنايي وحي و پيامبري را میديدم و بوي نبوّت را میشنودم .
من هنگامي كه وحي بر او فرود آمد ، صدای نالة شيطان را شنيدم ، گفتم : اي فرستاده خدا اين صدای ناله چيست؟ گفت : «اين شيطان است كه از آن كه او را نپرستند نوميد و نگران است ، همانا تو میشنوي آنچه را من میشنوم ، و میبيني آنچه را من میبينم ، جز اينكه تو پيامبر نيستي و وزيري و بر راه خير میروي ـ و مؤمنان را اميري ـ» .
و من با او بودم ، هنگامي كه مهتران قريش نزد وي آمدند ، و گفتند : «اي محمّد! تو ادعاي بزرگی میكني كه نه پدرانت چنان دعويي داشتند ، نه كسي از خاندانت ، ما چيزي را از تو میخواهيم اگر آن را پذيرفتي و به ما نماياندي ، میدانيم تو پيامبر و فرستادهای وگرنه میدانيم جادوگري و دروغ گويي» . پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفت : «چه میپرسيد؟» گفتند : «اين درخت را براي ما بخوان تا با رگ و ريشه برآيد و پيش روي تو درآيد» . گفت ٠ : «خدا بر هر چيز تواناست ، اگر خدا براي شما چنين كرد ، میگرويد ، و به حق گواهي میدهيد؟» گفتند : «آري» . گفت : «من آنچه را میخواهيد به شما نشان خواهم داد ، و من میدانم شما به راه خير باز نمیگرديد ، و در ميان شما كسي است كه در چاه افكنده شود و كسي است كه گروهها را به هم