منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٧٤
نزديكي جستند ، و آنان اين منافقان را به كار گماردند و كار مردم را به دستشان سپاردند ، و به دست ايشان دنيا را خوردند ، و مردم آنجا روند كه پادشاه و دنيا روي آرد ، جز [ آن ] كه خدا نگه دارد ، و اين ـ منافق ـ يكي از چهار تن است .
و مردي كه چيزي از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنيد و آن را چنان كه بايد در گوش نكشيد ، و به خطا شنفته و به عمد دروغي نگفته ، آن حديث نزد اوست ؛ آن را میگويد و بدان كار میكند ، و گويد : «من اين را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنيدم» و اگر مسلمانان میدانستند وي در آن حديث به خطا رفته از او نمیپذيرفتند ، و او هم اگر میدانست حديث خطاست از سَرِ گفتن آن برمي خاست .
و سومين ، مردي است كه شنيد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به چيزي امر فرمود ، سپس آن را نهي فرمود و او نمیداند . يا شنيد چيزي را نهي كرد سپس بدان امر فرمود ، و او از آن آگاهي ندارد . پس آن را كه نسخ شده به خاطر دارد و نسخ كننده را به خاطر نمیآرد ، و اگر میدانست ـ آنچه در خاطر دارد ـ نسخ شده ، آن را ترك میگفت و اگر مسلمانان هنگامي كه حديث را از وي شنيدند میدانستند نسخ شده ، ترك آن حديث میگفتند .[١٠٤]
ادامه اين سخن در اصول كافي چنين است :
وآخرَ رابع لم يَكْذِب علی رسول الله ، مُبغض للكذبِ خوفاً مِنَ الله وتعظيماً لرسول الله ، لَمْ يَنْسَهُ بل حَفِظَ ما سَمِعَ علی وجهه فجاءَ به كما
[١٠٤] . نهج البلاغه (دكتر سيّد جعفر شهيدي): ٢٤٢ـ٢٤٣، خطبه ٢١٠ -