منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٥٢
در نقل ديگر آمده است : «و حديث عُمَر»[٦١] ، و در نقل سومي هست كه ابن عبدالعزيز خواست احاديثي كه نزد عَمْرَه (دختر عبدالرحمان) و قاسم بن محمّد وجود دارد برايش نوشته شود ، او نيز اين كار را كرد .[٦٢]
در كتاب حلية الأولياء به نقل از حاطب بن خلايف بُرجُمي آمده است :
عمر بن عبدالعزيز در خطبهاش گفت : آنچه را رسول خدا و دو صاحب او [ابوبكر و عمر] سنّت كردهاند ، دين ماست كه به آن پاي بنديم ، وسنّت ديگران را وامينهیم .[٦٣]
در تقييد العلم میخوانيم :
عمر بن عبدالعزيز به [والي[ مدينه نامه نوشت (و در نقل عفّان آمده كه براي اهل مدينه نوشت) كه : احاديثِ رسول خدا را بجویید و بنويسيد ، چراكه میترسم ]از ميان بروند] .
در نقل عفّان آمده است : بيم دارم كه علم و عالمان از بين بروند .[٦٤]
در يكي از نامههای ابن عبدالعزيز به بعضي از كارگزارانش آمده است :
سنّت را كسي بنيان نهاد كه میدانست در خلافِ آن خطا و لغزش و حماقت و درنگهای نابجاست . آنچه را سلف صالح برگزيدهاند ، بپسند! آنان با آگاهي اين كار را انجام دادند ، وبا بينش تمام ، به
[٦١] . سنن دارمي ١: ١٣٧، حديث ٤٨٧ -
[٦٢] . طبقات ابن سعد ٢: ٣٨٧؛ الجرح والتعديل ١: ٢١ (و جلد ٩، ص٣٣٧) (متن از اين مأخذ است)؛ تهذيب الكمال ٣٣: ١٤٠ -
[٦٣] . حلية الأولياء ٥: ٢٩٨؛ تاريخ دمشق ١١: ٣٨٥؛ تاريخ الخلفاء ١: ٢٤١ -
[٦٤] . تقييد العلم: ١٠٦ -