منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٥٠
آن ملزم میكردند و از او میخواستند كه به عهدي كه ملتزم شده است ، وفا كند .
در حالي كه موضع امام علی علیهالسلام بر خلاف اين نگرش بود . آن حضرت خطاي موازنه مورد نظر را دريافت و اينكه طريق اجتهاد باز است و ويژه کسی نيست ؛ از اين رو به ابن عوف فرمود :
دَقَّ الله بينكما عِطْرَ مَنْشِم ؛[٥٧]
خدا ميانتان عطر مَنْشِم[٥٨] بپاشاند .
امام ١ با اين جمله ، به اختلاف آن دو خبر داد و با جمله دعائي اين سخن را گفت ، زيرا با ديده تيزبين خويش میديد كه خلافت به او بازخواهد گشت ، و اين امر رخ داد .
امويان ، نام عثمان را به فهرست خلفايي افزودند كه طاعت آنها و پيروي سيرهشان واجب است . در نقلهای زيادي نامهای خلفاي سه گانه آمده است : «ابوبكر ، عمر و عثمان» و اسم حضرت علی علیهالسلام به عنوانِ خليفه چهارم ، درج نشد مگر در اواخر عهد عبّاسي اول ، كه اسم آن حضرت را در فهرست خلفا آوردند ؛ چراكه در اوايل حكومت عبّاسيان چارهای جز اين نيافتند[٥٩] و میخواستند با هر آنچه رنگ و بوي اموي دارد معارضه كنند ، و امام علی علیهالسلام از بني هاشم بود ، از اين رو دستاويز آنها شد .
[٥٧] . شرح نهج البلاغه ١: ١٨٨ (و جلد ٩، ص٥٥) .
[٥٨] . مَنْشِم، نام زني عطر فروش در مكّه بود كه قبايل «خُزاعه» و «جُرْهُم» هرگاه میخواستند بجنگند، از عطر او به خود میزدند و با اين كار جنگ ميانشان شدّت میيافت، و اين سخن ضرب المثل شد؛ گويند: «أشْأَمُ مِن عِطر مَنْشِم»؛ شومتر از عطر مَنْشِم (بنگرید به، صحاح جوهری ٥: ٢٠٤١) (م) .
[٥٩] . تا آنجا كه نگارنده به خاطر دارد، تربيع خلافت (اينكه خلفا چهار نفرند) در زمان احمد بن حنبل و متوكّل عبّاسي رخ داد .