منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤٧
چرا در فقه اهل سنّت اشارهای به احكام اهل بيت علیهم السلام نمیشود ، در حالي كه اين فقها نادرترين آراي فقهي گذشته را (كه پيروانشان منقرض شدهاند) ذكر میكنند؟!
اين خط مشي چه معنايي میدهد؟ چرا بقاياي تفكّر تعصّبي در ميراثي ديني ما هست و به همين خاطر پژوهشگران از آگاهي بر اموري كه حقايق را روشن میسازند ، منع میشوند ، و اگر كسي در اين راستا اقدام كند ، به تفرقه پراكني ميان مسلمانان متهم میشود؟!
بسيار در شگفتيم و به خود حق میدهيم كه بپرسيم : از چه هنگام ، تبيين حقايق و روشن سازي مجهولات ، تفرقه افکنی و فتنه انگيزی شمرده شد؟!
نکتهای مهم
براي آنكه به خط مشي حاكمان در احكام پي ببريم ، كافي است به روايت زير توجّه كنيم :
در مقدّمه تذكرة الحفّاظ از شُعَيْب بن جَرير روايت شده كه وي از سُفيان ثَوري خواست عقايد اهل سنّت را برايش بازگويد ، سفيان گفت :
بنويس : بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قرآن ، كلام خدا ، مخلوق نمیباشد
اي شعيب ، آنچه را نوشتي تو را سودي نمیبخشد مگر اينكه به مسح بر روی کفش[٥٤] معتقد باشي ، اِخفاي بسمله را از جهرِ آن برتر بداني ، به «قَدَر» ايمان بياوري ، و پشتِ سر نيكوكار و بدكار نماز بخواني و عقيده ات اين باشد كه جهاد تا روز قيامت باقي است ،
[٥٤] . مراد پاپوشی نرم از پوست است که مانند چکمه دارای ساق است (النهاية ابن اثير - واژه موزج) (م) .