منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٨٦
پاسخ داد : آري ، والله! همچنين خانوادهام [به شدّت ترسيده اند] .
چون ابو يوسف آرامش يافت ، رشيد گفت : تو را خواستهام تا بر عيسي بن جعفر شاهد بگيرم ؛ چراكه او كنيزي دارد ، خواستم كه او را بر من ببخشد يا بفروشد ، او اِبا میكند . والله ، اگر اين كار را نكند ، او را میكشم!
عيسي بن جعفر گفت : من به طلاق زنانم و آزاد كردن بردگانم و صدقه داراييام سوگند ياد كردهام كه نه اين كنيز را بفروشم و نه آن را به كسي هبه كنم .
هارون از ابو يوسف خواست كه براي اين مشكل ، چارهای بيابد .
ابو يوسف گفت : نيمي از آن را برايت ببخشد و نيم ديگر را بفروشد .
رشيد گفت : من نمیتوانم صبر كنم تا كنيز يك بار حيض ببيند (چراكه او كنيز است و براي حلال شدن همبستري با او اين كار لازم میباشد) اگر من امشب با او آميزش نكنم ، میترسم جانم را از كف بدهم .
ابو يوسف گفت : اي امير مؤمنان ، امر سادهتر از اين حرف هاست! او را آزاد ساز و سپس هم اكنون با او ازدواج كن .
با اين حيله ، رشيد كنيز را از دستِ مولايش بيرون كشيد و در همان شب با او همبستر شد .[٧٥٥]
[٧٥٥] . بنگريد به، تاريخ فقه اسلامي (محمّد يوسف): ١٦٨؛ اين ماجرا ـ به طور كامل ـ در تاريخ بغداد ١٤: ٢٥٣، آمده است؛ و نيز در وفيات الأعيان ٦: ٣٨٥ -