منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٨١
نمیشوند ، و به آنها بیاعتنا میمانند .
عمر بن عبدالعزیز اعتراف میکند که از این گروه نیست ، سپس میخواهد خود را به آنان ملحق سازد ؛ میپندارد که مو و لباس چرکین راه ورود به بهشت است و درنمییابد که مراد از آن ، بیاعتنایی به زینتها و جلوههای دنیاست تا مبادا دنیا دوستی شخصی را از جهاد و عبادتِ خالص برای خدا ، دور سازد .
باري ، سُفيان ثَوري در اسراف و تبذير (تباه ساختن نعمت ها) بر منصور عبّاسي اعتراض كرد ، منصور به او گفت :
مي خواهي مثل تو باشم؟!
ثَوري گفت : نه ، ليكن كمتر از آنچه هستي باش وبالاتر از آنچه من هستم .
منصور گفت : بيرون شو .[٧٤٤]
با مراجعه به تاريخ میتوان دريافت كه معاويه ، يزيد ، مروان ، عبدالملك ، وليد ، هشام بن عبدالملك ، منصور ، مهدي ، رشيد و ديگران به اسراف و تبذير در خوراكها و شكم بارگيها و مجالس عيش و نوش و دست يازيدند ، در تحريف كتاب و جعل حديث ، بي موالات بودند ، و اينان بودند كه در آغاز مانع تدوينِ سنّت پيامبر شدند سپس به تدوينِ سنّتِ حكومتي (سنّتي كه خواستِ حكومت بود و با دنيا تازي و اَميال حاكمان تضادي نداشت) فراخواندند ، و براي مسلمانان چهار مذهب سامان دادند .
اينان كسانياند كه رأي را در آغوش گرفتند و به مصلحت و اجتهاد دعوت كردند . از اين روست كه احتمال تحريف و انحراف در اين گونه كسان ، در
[٧٤٤] . الورع (احمد بن حنبل): ١٩٤؛ حلية الأولياء ٧: ٤٣ -