منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢١٢
دهلوي در رساله الإنصاف مینويسد :
چون دوره خلفاي راشدين پايان يافت ، خلافت به كساني رسيد كه به ناحق و بي استقلال علمي در فتاوا و احكام ، آن را به دست گرفتند . از اين رو به استعانت از فقها و همراهي با آنها ـ در همه احوالشان ـ ناچار شدند .
شماري از علماي طراز اول باقي بودند ، ليكن تا درخواستي از آنها میشد میگريختند و دوري میجستند .
اهل اين دوران [و آنان كه عالمانِ راستين نبودند[ با اعراضِ عالمانِ واقعي ، ديدند كه امّت به آنها روي آوردند ، از اين رو براي رسيدن به عزّت (جاه و مقام) به كسبِ علم دست يازيدند ]و به خلفا روآوردند] در نتيجه ، فقها ـ که تا پيش از اين ، به دنبالشان میآمدند ـ خود ، دنباله رو گشتند و پس از آنكه با روي گرداني از سلاطين عزيز بودند ، با روي آوردن به آنها ذليل شدند مگر كسي را كه خدا توفيق داد .[٣٣٠]
در مناقب امام ابو حنيفه آمده است :
هنگامي كه از سوي يكي از حاكمان اموي ابو حنيفه براي پاسخ به يك مسئله فقهي احضار شد ، گفت : كلمه استرجاع را بر زبان آوردم ؛[٣٣١] چراكه در آن مسئله ، نظرم مطابق قولِ علي رضیاللهعنه و دين داريام به آن بود [با خود انديشيدم] چه كار كنم؟
[٣٣٠] . بنگرید به، رساله الإنصاف در دائرة المعارف فريد وجدی ماده «جهد» .
[٣٣١] . يعني با خود گفتم: كارم تمام است! (م)