منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٨٦
بريدند و كار را بر من واژگون گردانيدند و براي ستيز با من فراهم گرديدند در حقّي ـ كه از آنِ من بود نه آنان ـ و بدان سزاوارتر بودم از ديگران ، و گفتند : حق را تواني به دست آورد ، و توانند تو را از آن منع كرد . پس كنون شكيبا باش افسرده يا بمير به حسرت مُرده ، و نگريستم و ديدم نه مرا ياري است ، نه مدافعي و مددكاري جز كسانم .[٢٨٥]
و میفرمايد :
حَتّی إذا قَبَضَ اللهُ رَسوله ٠ رَجَعَ قومٌ عَلَی الأَعقاب ، وغَالتْهُمُ السُّبُل ، وَاتَّكَلوا عَلَی الوَلائج وَوَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِم ، وَهَجَروا السَّبَبَ الَّذي أُمِرُوا بِمَوَدَّته ، وَنَقَلُوا البِناءَ عَن رَصِّ أَساسِه ، فبَنَوْهُ في غَيْرِ مَوضِعِه ؛
و چون خدا فرستاده خود را نزد خويش برد ، گروهي به گذشته جاهلی خود بازگشتند ، و با پيمودن راههای گوناگون به گمراهي رسيدند ، و به دوستاني كه خود گزيدند پيوستند ؛ و از خويشاوند گسستند . از وسيلتي كه به دوستي آن مأمور بودند جدا افتادند ، و بنيان را از بُن برافكندند ، و در جاي ديگر بنا نهادند .[٢٨٦]
از امام باقر ١ نقل شده كه به بعضي از اصحابش فرمود :
اي فلاني ، نمیداني كه ما از ظلم قريش و همدستي آنها عليه خود چهها كه نديديم! و شيعيان و دوستداران ما از دست اين مردم چهها كه نكشيدند!
[٢٨٥] . نهج البلاغه (ترجمه دكتر سيّد جعفر شهيدي): ٢٥٠-٢٥١، خطبه ٢١٧ -
[٢٨٦] . همان، ص١٤٧، ذيل خطبه ١٥٠ -