منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٨٣
ترجيح رأي ابوبكر و عُمَر بر كلام رسول خدا ، يا پذيرش قول آن دو (بي آنكه با قرآن و سنّت ارزيابي گردد) نمیتواند در برابر حقايق تاب بياورد ؛ و چنين است اين نظر که خليفه به مقصودِ شارع از ديگران داناتر است!
بلي ، عُمَر میخواست يك امر ضروري را براي حكومتش استوار سازد و آن عدم تخطئه اجتهادات او بعد از مرگش بود ، بلكه میخواست آنچه را میگوید ، جزو شريعت به شمار آيد . همين امر ، ابن عوف را برانگيخت تا از عثمان تعهّد گيرد كه براساس كتاب خدا و سنّت پيامبر و سيره شيخين عمل كند و به عبارتِ ديگر مسلمانان را به آنچه در عهد شيخين سنّت شد ، محدود ساخت ؛ زيرا مخالفت با اجتهادات آنها به معناي تقويتِ جناحِ مخالف خليفه بود .
عثمان آن گاه كه اين شرط را پذيرفت ، میخواست به مقتضاي آن عمل كند ، ليكن در شش سال آخر حكومتش از آن تخطّي كرد ؛ چراكه خود را شايسته اجتهاد و همتاي شيخين میدانست .
امّا امام علی علیهالسلام به اجتهاد در برابر نصّ تن نداد و شرط پيشنهادي ابن عوف را نپذيرفت و به قبولِ دو اصلِ كتاب خدا و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بسنده كرد .
و اين چنين ، در شريعت دو مكتب متباين شكل گرفت :
گروهي كه نماينده آنها امام علی علیهالسلام و پيروانِ اويند ؛ مانند عبدالله بن عبّاس ، عمّار بن ياسر ، ابوذر ، سلمان و و در دورههای بعد ، امام حسن ١ ، امام حسين ١ ، امام سجّاد ١ و ديگر امامان اهل بيت علیهم السلام .
و گروه ديگر كه نمايندهشان ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه و پيروان آنهاست ؛ مانند عمرو بن عاص و فرزندش ، عبدالله بن عمر ، ابو هُرَيره ، سَمُرَة بن جندب ، هِشام بن عبدالملك ، ابو جعفر منصور ، هارون رشيد وديگر حاكمان بني اميّه و بني عبّاس .