منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٦٧
در هر حال ، نقل حديث در زمان ابوبكر يك جريان نيرومند بود و وجود آن بعد از ابوبكر ، در برابر جريان اجتهادي از هم گسيخته ، استوار شد . اين ، همان چيزي است كه عُمَر بر زبان آورد و گفت : «از رسول خدا زياد حديث میگوييد» و در الطبقات الكبري آمده است : «احاديث در عهد عُمَر فزوني يافت» ، و در تقييد العلم میخوانيم : «به عمر خبر رسيد كه در دست مردم كتابهایی است» و
٢ - منع ابوبكر از حديث گويی و سوزاندنِ احاديث مُدوَّن خود
پس از آنكه نقل حديث از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فزوني يافت و جرياني خروشان گشت ، ابوبكر صحابه را از نقل حديث بازداشت و گفت : «از رسول خدا حديث نكنيد ، هركس از شما چيزي پرسيد ، بگوييد : ميان ما و شما كتابِ خدا هست» و در پي آن ، مجموعه مدوَّن حديثياش را سوزاند ، به عايشه گفت : «دخترم ، احاديثي كه نزدت هست برايم بياور!» و سپس آتشي خواست و آنها را سوزاند .
٣ - دستور عمر به صحابه برای کاستن از نقل حديث
با توجّه به استمرار نقل حديث و رشد فزاينده آن در عهد عُمَر و تن ندادن صحابه محدِّث به خواسته ابوبكر ، عمر درصَدَد برآمد كه سيره ابوبكر را با پافشاري بيشتري پي گيرد . نمايندگان خود را به كوفه تا «صرار» (جايي در نزديكي مدينه) مشايعت كرد تا به آنان بگويد : «از رسول خدا كمتر روايت بخوانيد ، من هم با شما شريكم» و اين سخن كه گفت : «روايت از پيامبر را بكاهيد مگر رواياتي كه عمل شده است» يا «خوش ندارم حديث رسول خدا شيوع يابد» .
٤ - جمع آوری مدوَّنات صحابه و سوزاندن آنها
نهي از نقل حديث و سپس سوزاندن ابوبكر كتاب حديثياش را ، از سوي صحابه آن قدر استقبال نشد كه شيخين را شادمان سازد ، بلكه مدوّناتي نزد