منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٦١
سليمان آن را به ده نفر از كاتبان داد تا از رويش بنويسند . آنان در پوست نازكي آن را نوشتند و به سليمان دادند . در آن ذكر [نام] انصار در دو «عَقَبَه» و ذكر انصار در «بدر» بود .
سليمان گفت : باور ندارم كه اين قوم داراي اين فضايل باشند [و ذكري از فضائل خاندانِ من به ميان نيايد] خاندانِ من يا از نظر انداخته شدهاند (و آنها را ناچيز انگاشتهاند) و يا اينكه داراي چنين فضيلتهایی نبودهاند .
اَبان بن عثمان گفت : اي امير ، كاري را كه در حقّ شهيد مظلوم كردند و او را خوار و ذليل ساختند ما را از حق گويي باز نمیدارد! آنان همين گونهاند كه ما در اين كتاب وصف كرديم .
سليمان گفت : نيازي به نسخ اين كتاب ندارم تا اينكه آن را نزد اميرمؤمنان يادآور شوم ، شايد او مخالفت ورزد! آن گاه امر كرد كه آن كتاب را پاره كنند و از بين ببرند و گفت : هنگام مراجعت از اميرمؤمنان میپرسم ، اگر موافقت كرد ، استنساخ آن آسان است .
سليمان نزد عبدالملك بازگشت و ماجرا را باز گفت .
عبدالملك گفت : چه حجّتي داري كه كتابي بياوري كه فضلي در آن براي ما نيست؟! اهل شام را به اموري آگاه میسازي كه ما نمیخواهيم آنها را بفهمند .
سليمان گفت : به همين جهت من دستور دادم آن نوشته استنساخ شده را نابود سازند تا اينكه رأي اميرمؤمنان را جويا شوم .