منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٥٤
منحصر نمیشود تا با تأويلي بتوان آن را حل و فصل كرد و از سويي حكم اين مسائل را ديگران همچون امام علی علیهالسلام ، مُعاذ ، حُذَيفه ، ابن مسعود و میدانستند .
از اينجا میتوان دريافت كه قول عُمَر كه به گروهي از صحابه گفت : «نحن أعلم ، نأخُذُ ، منكم ونَردّ عليكم» (ما داناي اموريم! آنچه را از شما به ما میرسد پاسخ میگوييم) و سخن عُروة بن زبير كه به ابن عبّاس گفت : «والله ، ابوبكر و عمر به سنّت پيامبر از تو داناترند و بهتر از تو آن را منتشر میسازند» و ديگر سخنان ، تنها براي تثبيت موقعيّت علمي ابوبكر و عُمَر در اريكه قدرت بود و بدان جهت صورت میگرفت كه ديگران را به آنچه آنان با رأي و اجتهاد حكم میكنند ، ملزم سازند با اين ادّعا كه آن دو به مصالح مسلمانان از ديگران آگاهترند .
هنگامي كه مردم صحيفههاشان را پيش عُمَر آوردند ، اميد داشتند كه عُمَر استوارترين و راست ترين آنها را برگزيند ، قصدشان از اين كار اين نبود كه نظر نهايي از آنِ خليفه است و رأي صواب همان چيزي است كه او میگويد .
پس از آنكه امور استقرار يافت و منع تدوين حديث گامهای موفق آميزي را طي كرد ، انديشه اَعلم بودن خليفه ، مطرح شد .
اين دو كانال ، به خليفه اجازه داد كه با اهرم ترساندن صحابه و به سكوت واداشتن آنها ، براي خود هر علمي را ادعا كند . اينكه در آغاز ، به صحابه اجازه داد اجتهاد ورزند و در برابر اجتهادات و نظراتِ شرعي آنها نرمش نشان میداد ، نخستين گام خليفه براي نزديك شدن به هدف بود ؛ چراكه ميان اين دسته از صحابه كساني وجود داشتند كه شأن و علم و سابقهشان كمتر از خليفه بود (مانند ابوهُرَيره ، سَمُرَة بن جُنْدَب و ) ازاين رو ، صحيح انگاشتن رويه آنها به