منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٣
نقلِ علما حجّت است ، نه کارهای حاکمان .
اگر بگويي : اگر حق نبود ، علما آن را انكار میكردند!
مي گويم : بر معاويه انكار كردند و او از عمل خويش بازگشت . چون امر به ديگر واليان ستمگر مدينه رسيد (مانند أَشْدَق و حجّاج و حُبَيش بن دلجه و نظائر آنها) از ترس قدرتِ آنان ، به انكار دست نيازيدند يا بعضيشان انكار كردند و پذيرفته نشد .
باقي ماندگان ، از انكار دست كشيدند و قضيه به نظرشان راحت آمد و هر دو صورت جايز دانسته شد ، هرچند در آن تركِ سنّت بود .
علما از خوفِ فتنه ، از پرداختن به اين مسئله چشم پوشيدند[٤] .
سپس كلام ابن زبير را میآورد كه گفت :
اُمرا را از جهر به «بسمله» باز نداشت مگر كِبر .
و آن گاه مینويسد :
شايد عمرو بن سعيد اَشْدَق (نخستين كسي كه بسمله را در مدينه به اخفات خواند) اين كار را براي مخالفت با ابن زبير انجام داد ؛ زيرا مذهب ابن زُبير جهر بسمله در نماز بود .
بني مرواني كه پس از اَشْدَق والي مدينه شدند ، به او اقتدا كردند . بعيد نيست كه اَشْدَق آن را قصد كرده باشد . او كسي است كه سوي ابن زبير لشكر گسيل داشت و او را در مكّه محاصره كرد . حجّاج به وي اقتدا نمود و براي بار دوم ابن زبير را محاصره كرد و
[٤] . احكام البسملة: ٧٦ -