منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٠٢
بر تخصيص آن است ؛ و قول صحابي به منزله عملِ اوست .[١٤٤]
پيش از اين ، سخن صاوي گذشت كه از اين گفته بسي عجيبتر بود ؛ زيرا شخص خارج از مذاهب اَربعه را گمراه و گمراهساز میداند .[١٤٥]
عُمَر و امويان
نقش عُمَر را در تحكيم فقه امويان نبايد ناديده انگاشت ؛ زيرا وي جا پاهاي آنان را استوار ساخت ؛ امارتِ شام را پس از يزيد (برادر معاويه) به معاويه سپرد ،[١٤٦] و به ابوبكر پيشنهاد كرد صدقات (و حقوق مالي) را كه در دستِ ابو سفيان است واگذارد تا وي با آنها به ضمانِ ولاي خويش بپردازد ،[١٤٧] و يزيد بن ابي سفيان را فرمانده لشكر شام كند .
و درباره معاويه گفت :
از كسرا سخن میگوييد ، در حالي كه معاويه نزد شماست ![١٤٨]
يا آن گاه كه سخن از معاويه و قيصر و زيركي آن دو به ميان آمد ، گفت :
جوانْ مرد قريش را نزد ما سرزنش مكنيد! او فرزند سالارِ قريش است ، هنگام خشم ، میخندد و جز به رضا نمیرسد و آنچه را در
[١٤٤] . ابو حنيفه (اَبي زهره): ٣٠٤ -
[١٤٥] . بنگرید، حاشية الصاوي علي تفسير الجلالين ٣: ١٠ (چاپ دار احياء التراث العربي) .
[١٤٦] . مصنّف عبدالرزّاق ٥: ٤٥٦، غزوة ذات السلاسل، حديث ٩٧٧٠؛ الاستيعاب ٢: ٦٢٥، شماره ٩٨٨ (سعيد بن عامر)؛ البداية والنهاية ٨: ٢١؛ الإصابه ٦: ١٥٢، رقم ٨٠٧٤ -
[١٤٧] . شرح نهج البلاغه ٢: ٤٤ (به نقل از كتاب السقيفه، اثر جوهري) .
[١٤٨] . تاريخ طبري ٣: ٢٦٤؛ و بنگرید به، الاستيعاب ٣: ١٤١٧، رقم ٢٤٣٥؛ در اين مأخذ آمده است كه چون عمر به شام درآمد و معاويه را ديد كه با خدم و حشم فراواني به استقبالش آمده، گفت: اين كسراي عرب است!