مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٨ - آیا انسان فطریاتی دارد؟
چون انسان به حسب غریزه، ادامه حیات و بقاء را دوست دارد و به هر چه که به ادامه حیات او کمک کند قهراً علاقمند است، و منطقی و طبیعی است که انسان دنبال سود برود.
یک چیزهای دیگری وجود دارد که با سود قابل انطباق نیست؛ یعنی مسأله، مسأله سود نیست، و با منطق سود جور در نمیآید. فرنگیها به غلط اسم این را )ارزش) گذاشتهاند. اصلًا خود این نامگذاری منشأ یک سلسله اشتباهات شده است [١]. این چیزهایی که امروز آنها را «ارزشهای انسانی» مینامند چیست؟ آیا اینها ریشهای در نهاد و سرشت انسان دارد، و اگر دارد آن چیست و برای چیست؟ چون این خودش خیلی مسأله مهمّی است، زیرا اگر چیزی در نهاد انسان باشد آن چیز از مسائل و واقعیات دیگری حکایت میکند.
بدون شک تعلیمات اسلامی بر اساس قبول یک سلسله فطریات است؛ یعنی همه آن چیزهایی که امروز مسائل انسانی و ماوراء حیوانی نامیده میشوند و اسم آنها را «ارزشهای انسانی» میگذاریم، از نظر معارف اسلامی ریشهای در نهاد و سرشت انسان دارند؛ و بعد خواهیم گفت که اصالت انسان و انسانیت واقعی انسان در گرو قبول فطریات است. این، حرف مفت است که ما برای انسان فطریات قائل نشویم یعنی ریشهای در نهاد انسان برای اینها قائل نشویم و دم از «امانیزم» و اصالت انسان بزنیم.
پس بحث بعد ما درباره همین ارزشهای انسانی و معنای فطری بودن اینهاست و نتیجهای که از اینها میگیریم، و بعد آن چیزهایی را که فطریات انسان است بر میشماریم که این ارزشها چیست؛ آنگاه باید ببینیم که از متون اسلامی چه دلیلی بر فطری بودن اینها میتوانیم به دست آوریم؟ آیا ما از قرآن و از متون اسلامی میتوانیم دلیل بیاوریم که خیرهای اخلاقی هم یک سلسله اموری در سرشت انسان
[١]. از آن جهت کلمه «ارزش» را به کار بردهاند که در واقع خواستهاند بگویند اینها «واقعیت» نیستند ولی انسان به حسب قرارداد به اینها اعتبار داده است؛ امری هم که ما به حسب قرارداد و اعتبار برایش ارزش قائل بشویم در واقع هیچ است. این مثل آن است که ما برای یک اسکناس هزار تومانی به حسب قرارداد ارزشی قائل هستیم که مثلًا اگر این اسکناس را بدهیم میتوانیم یک تن گندم بگیریم. اگر این قرارداد و اعتبار را بگیرند این اسکناس با یک صفحه کاغذ فرقی ندارد، حال اسمش را هر چه میخواهند بگذارند.