مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٧ - آیا انسان فطریاتی دارد؟
حقیقتخواهی را ضرورتهای اجتماعی به انسان تلقین کرده یا جزء نهاد انسان است و انسان، حقیقت خواه آفریده شده است؟
مثال دیگر «خیر اخلاقی» است. ما عجالتاً امروز مفاهیم و معانیای در میان خودمان داریم که اسم آنها را «خیر اخلاقی» میگذاریم؛ یعنی از نظر اخلاقی اینها را «انسانیت» و «نیک اخلاقی» و نقطه مقابلش را «شرّ اخلاقی» مینامیم. مثلًا «سپاسگزاری» یعنی چه؟ یعنی اگر کسی به انسان نیکی کرد انسان در مقابل او نیکی کند و سپاسگزار باشد؛ در مقابل ناسپاسی است. به عبارت دیگر سپاسگزاری یعنی «نیکی را نیکی پاسخ گفتن». این یک مسأله اخلاقی است. ما امروز بالاخره این را پذیرفتهایم که «هَلْ جَزاءُ الاحْسانِ الَّا الاحْسانُ» [١]. این آیه که سؤال میکند میخواهد از فطرت انسان جواب بگیرد که این، امری فطری است [که پاداش احسان جز احسان نیست. میفرماید آیا] پاداش احسان غیر از احسان چیز دیگری میتواند باشد؟
انسان میگوید خیر، جزا و پاداش احسان، احسان است.
این حکم را انسان از کجا گرفته است؟ آیا یک امر تلقینی است و ضرورتهای اجتماعی آن را به انسان تحمیل کرده است؟ (قهراً در این صورت اگر شرایط اجتماعی تغییر کند این حکم هم عوض میشود و از بین میرود که همان مفهوم نسبیت اخلاق میشود) یا اینکه این یک امری در نهاد انسان است؟
مسأله خود دین و پرستش از جمله اینهاست. آیا این حسّی که امروز به نام حسّ دینی به هر حال در انسانها وجود دارد امری است که از نهاد انسان سرچشمه میگیرد و یک تقاضایی در سرشت و باطن انسان است یا این هم یک امری است که مولود یک سلسله عوامل دیگر است (عواملی که ما بعد به طور مختصر درباره آنها سخن میگوییم)؟
پس بحث فطریات انسان را این طور طرح میکنیم: یک سلسله مسائلی بوده و هست که امروز این مسائل را به نام «انسانیت» مطرح میکنند. هیچ مکتبی نیست که منکر یک سلسله ارزشهای انسانی- به قول امروز- باشد [٢].
انسان یک وقت دنبال منافع و سود میرود. این یک امر منطقی به نظر میرسد؛
[١]. الرحمن/ ٦٠.[٢]. این بحث «ارزش» هم از آن بحثهای بسیار جالب است که اگر فرصت کنیم آن را مطرح میکنیم.