مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥ - نیازمندیها
یک قانون اساسی اگر مبنا و اساس حقوقی و فطری داشته باشد، از یک دینامیسم زنده بهرهمند باشد، خطوط اصلی زندگی را رسم کند و به شکل و صورت زندگی که وابسته به درجه تمدّن است نپردازد، میتواند با تغییرات زندگی هماهنگی کند بلکه رهنمون آنها باشد.
تناقض میان قانون و احتیاجات نو به نو، آنگاه پیدا میشود که قانون به جای اینکه خطّ سیر را مشخّص کند، به تثبیت شکل و ظاهر زندگی بپردازد؛ مثلًا وسائل و ابزارهای خاصّی را که وابستگی تامّ و تمام به درجه فرهنگ و تمدّن دارد بخواهد برای همیشه تثبیت نماید.
اگر قانون بگوید الزاماً همیشه باید در نوشتن از دست و در سوار شدن از اسب و الاغ و در روشنایی از چراغ نفتی و در پوشیدن از منسوجات دستی و ... استفاده کرد، چنین قانونی به مبارزه با توسعه علم و تمدّن و احتیاجات ناشی از آن برخاسته است و بدیهی است که جبر تاریخ آن را عوض میکند.
قانون هر اندازه جزئی و مادّی باشد، یعنی خود را به موادّ مخصوص و رنگ و شکلهای مخصوصی بسته باشد، شانس بقا و دوام کمتری دارد، و هر اندازه کلّی و معنوی باشد و توجّه خود را نه به شکلهای ظاهری اشیاء بلکه به روابط میان اشیاء یا میان اشخاص معطوف کرده باشد شانس بقا و دوام بیشتری دارد.