مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٤ - قرآن و مسأله خداشناسی
مربوبهاست.
وقتی که یک مطلب، چنین پایه منطقی دارد، یعنی منطق هم کافی بوده که بشر را برساند به آنجا، این چه بیماری است که انسان برود دنبال این جور توجیه و تحلیلها؟! این مثل این است که درب این سالن باز است، یک وقت میبینیم یک آقایی در این سالن پیدا شد، بعد بگوییم آیا این آقا از سوراخ زیر این کولر آمد؟ آیا دیوار را سوراخ کرد؟ سقف را سوراخ کرد؟ میگویند در باز است، از در آمد. یک وقت در قفل است، وقتی آدمی میبیند یک انسان اینجا سبز شد، میرود گوشه و کنارها را بگردد که او از کجا وارد شد؛ امّا وقتی که در باز است این یک بیماری است که آدمی فکر کند که آن انسان از کدام سوراخ وارد شد.
حال آیا منطق قرآنی قویتر است یا منطق اینها؟ قرآن مخصوصاً مثال را برای ابراهیم ذکر میکند، ابراهیمی که تا حدود شانزده سالگی در جایی بوده که عالم را ندیده بوده و جز غار جای دیگر نبوده. میگوید انسان ابتدایی (در واقع میخواهد بگوید ابتداییترین انسانها، یعنی فطرت بیآلایش انسان) با فطرت خودش این جور حکم میکند، یعنی این سادهترین مسائل است. این یک جهت.
جهت دوم این که آیا انسانهای ابتدایی همین نظم حیرتانگیز را در عالم نمیدیدند؟ انسان ابتدایی درخت نمیکاشت؟ وقتی که میدید یک هستهای، یک شیء خیلی سادهای زیر زمین میرود، بعد به صورت درختی در میآید و بعد اینهمه برگها، گلها، شکوفهها و میوهها میدهد، اینها تعجّبش را برنمیانگیخت؟ آیا تشکیلات وجود خودش را نمیدید؟ همین نظمها حیرت بشر اوّلیه را برنمیانگیخت که بگوییم همینها [موجب گرایش انسان به خدا و مذهب بوده است؟] حال شما بگویید غلط؛ من میگویم آیا اینها برای این که این فکر را در بشر به وجود بیاورد کافی نبوده؟ چطور با بودن اینهمه مبنا برای فکر بشر [١] با باز بودن چنین درهای منطقی و فکری، ما اینها را ندیده بگیریم، بعد بگوییم آیا ترس سبب شد که بشر به فکر خدا افتاد؟ آیا جهل و نشناختن علل [حوادث] سبب شد؟ این که [مردگان را] خواب میدیده و به دوگانگی روحها رسیده سبب شد؟ ... وقتی که یکچنین دری باز است این چه جنونی است و چه
[١]. گفتیم مبنا برای فکر بشر یعنی انسان بافکرش برسد به آنجا و لو اشتباه کرده باشد؛ مثل همان حرکت زمین و حرکت خورشید.