مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٣ - قرآن و مسأله خداشناسی
میبیند نظرش را بیش از همه جلب میکند، میگوید:«هذا رَبّی» (حال یا به صورت استفهام و یا به صورت قبول): ربّ من، گرداننده من، پرورش دهنده من، مدبّر من این است. یک وقت مشاهده میکند که بعد از مدّت کمی جایش عوض شد و افول کرد؛ میبیند آن خصلتی که در خودش هست که دنبال «ربّ» برای خودش میرود، یعنی مقهور بودن، مربوب بودن و مسخّر بودن، در این هم که درباره او گفت «هذا رَبّی» هست.
گفت: لا احِبُّ الْافِلینَ ... ماه را که بزرگتر بود دید، گفت:«هذا رَبّی». وقتی دید ماه هم همان خصلت خودش از مربوبیت را دارد تعجّب کرد. حس میکند ربّی دارد امّا این نیست.
عجب! این بار هم که اشتباه کردم.«لَئِنْ لَمْ یهْدِنی رِبّی ...» اگر ربّ واقعی، مرا هدایت نمیکرد سخت گمراه شده بودم. خورشید را میبیند:«هذا رَبّی، هذا اکبَرُ، فَلَمّا افَلَتْ ...» [١].
یکدفعه دست از همه اینها شست، یعنی حسابهایش را کرد، خیلی حساب سادهای هم هست: همه اینهایی که من میبینم یک جورند (گفت: «سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی»)، همه این اشیاء در حرکت و مسخّرند و گردش داده میشوند، یعنی عالم را به صورت یک واحد مربوب دید. قرآن میگوید فکر انسان اوّلی هم میرسد به این مطلب که همه عالم یکجا حکم یک مربوب را دارند، پس رب آن است که خصلت اینها را نداشته باشد:«وَجَّهْتُ وَجْهِی لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الْارْضَ» [٢].
به اینها باید گفت آیا انسان شناسی، این طور درستتر است یا آن طور که شما میگویید؟
آیه ذر نیز- اگر تفسیر المیزان را مطالعه کنید، و اگر برسیم روی آن بحث میکنیم- [بیانگر همین مطلب است.] وَ اذْ اخَذَ رَبُّک مِنْ بَنی ادَمَ مِنْ ظُهورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ اشْهَدَهُمْ عَلی انْفُسِهِمْ الَسْتُ بِرَبِّکمْ قالوا بَلی [٣]. قرآن میگوید [این امر مربوط به] تعلیم و تربیت و [غیره نیست]، انسان بدوی و اوّلی و انسان وسط و انسان نهایی، همه در این جهت یکسان هستند و این جزء فطرت انسان است:«الَسْتُ بِرَبِّکمْ» آیا من پروردگار شما نیستم؟! یعنی انسان احساس میکند که خودش و هر چه که خصلتی مانند خصلت او را دارد مربوب است و ربّ غیرمربوب دارد، چون ربّی که مربوب باشد، او باز جزء
[١]. انعام/ ٧٦- ٧٨.[٢]. انعام/ ٧٩.[٣]. اعراف/ ١٧٢.