مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨١ - نظر منکرین و نتیجه آن
که میزنند: اگر کسی بگوید همه اشیاء دارند به یک نسبت بزرگ میشوند، چنانچه دیگری در جواب او بگوید اگر من دارم بزرگ میشوم پس چطور قبلًا صد و هفتاد سانتیمتر بودم و حال که اندازه میگیرم مثلًا صد و هشتاد سانتیمتر نیستم؟ او میگوید متر هم به نسبت تو بزرگ شده است. این سخن را [که همه اشیاء به یک نسبت دارند بزرگ میشوند] با دلیل نمیتوان رد کرد.
همچنین اگر کسی عکس قضیه را گفت، ادّعا کرد که همه اشیاء به نسبت واحد دارند کوچک میشوند، این را نیز نه میشود نفی کرد و نه اثبات، و برای انسان به صورت یک مجهول باقی میماند.
امّا این سخن که «این جسم در آن واحد دو مکان را اشغال کرده است» نمیشود برای [ردّ] آن دلیل آورد، نه اینکه به صورت یک مجهول باقی مانده است. قطعاً چنین چیزی دروغ است، یعنی محال است.
آنهایی که قائل به اصول تفکر فطری هستند ناچار این اصول اصلی تفکرات را لا یتغیر و غیر قابل خطا و اشتباه میدانند، میگویند اینجا که هستیم این اصل درست است و اگر ما را از اینجا به یک شرایط و محیط دیگر (مثلًا به یک کره دیگر) ببرند، آنجا هم مطلب همین طور است.
مطالب دیگری وجود دارد که اگر چه بدیهی نیست و نزدیک به بدیهی است، امّا از همین قبیل است، مثل «٤ ٢ ٢». در دنیا «٤ ٢ ٢» است و در آخرت هم «٤ ٢ ٢» است. در این عصر «٤ ٢ ٢» است و در وقتی هم که کره زمین ملتهب بوده «٤ ٢ ٢» بوده است. اگر میلیاردها سال دیگر هم از عمر عالم بگذرد باز «٤ ٢ ٢» است.
اگر ما به چنین اصول فطری برای تفکر قائل شویم میتوانیم برای فروع، ارزش قائل باشیم، چون فروع بر همین اصول بنا شده است.
حال ممکن است کسی بگوید خود این اصول هم اکتسابی است به این معنا که یک عاملی سبب شده که [ما این اصول را بدیهی تلقّی کنیم] و وضع آن عامل اقتضا میکند که ما این طور فکر کنیم. ما مثل آینهای هستیم که در مقابل صورتهایی قرار گرفتهایم، چون فعلًا در مقابل آن صورتها هستیم و همیشه هم در مقابل آن صورتها بودهایم و اکنون آنها را میبینیم [این طور فکر میکنیم.] اگر آنها را از مقابل ما بردارند و چیز دیگری بگذارند عکس مطلب را میبینیم. الآن میگوییم کل از جزء