فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٥ - طلاق معلق و سوگند بر طلاق جعفر سبحانى
اين كه دوبار مىتوان طلاق داد، نه در صدد بيان كيفيت طلاق كه آيا بايد منجز باشد يا طلاق معلق هم جايز است تا بتوان به اطلاق آن تمسك كرد.
دليل دوم: پيامبر(ص) فرموده است: «المسلمون عند شروطهم؛ مسلمانان به شروط خود پايبند باشند». طلاق معلق يك امر متوقف بر شرط است، پس بايد به آن پايبند بود.
نقد : اين سخن پيامبر(ص) كه مسلمانان به شروط خود پايبندند، ضابطهاى شرعى است كه در موارد شك در لزوم عمل به شرط يا عدم لزوم عمل به آن ـ البته پس از ثبوت اصل صحت اشتراط ـ مورد استناد قرار مىگيرد، مثل اين كه زن در عقد ازدواج شرط كند كه مرد مانع تحصيل و يا اشتغال او در خارج از منزل نشود. در چنين مواردى، پس از ثبوت اصل صحت تعليق و شرط گذارى، به اين كبرى تمسك و حكم مىشود كه مرد بايد به شرط عمل كند. اما اگر در اصل صحت تعليق و اشتراط شك شود، مانند تعليق در طلاق، نمىتوان براى اثبات اصل مشروعيت صغرى ، به اين كبرى تمسك كرد.
نذر و عهد و قسم هم مانند شرط است؛ زيرا در اين موارد هم موقعى مىتوان به كبراى لزوم وفا به آنها عمل كرد كه مشروعيت صغرى و مصاديقشان ثابت شده باشد. اما اگر شك شود كه نذر صحيح است يا نه، نمىتوان براى اثبات صحت صغرى ، به كبرى تمسك كرد. براى مثال، اگر كسى نذر كند كه با آب مضاف يا آب جو وضو بگيرد، براى اثبات مشروعيت وضوگرفتن با آنها، نمىتوان به كبراى {وليوفوا نذورهم } (١٨) تمسك كرد.
دليل سوم: روايات و فتاوايى است كه از ابن مسعود، ابوذر غفارى، عايشه، حسن بصرى و ديگر فقها نقل شده است. البته، بديهى است كه اقوال و آراى آنها تا وقتى استنادشان به معصوم ثابت نشده، تنها براى خودشان حجت است نه براى ديگران.
(١٨) سوره حج، آيه ٢٩.