فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٩ - طلاق معلق و سوگند بر طلاق جعفر سبحانى
ظاهريه مانند ابن حزم و ابن تيميه حنبلى نيز با آنان موافقت كردهاند.
ابن حزم گفته است:
از نظر علماى سلف، خلاف اين مطلب ( وقوع طلاق با سوگند) صحيح است.
١. از طريق حماد بن سلمه از حميد از حسن روايت شده است:
مردى با زنى ازدواج كرد، قصد سفر كرد. خانواده زن گفتند اگر تا يك ماه ديگر نفقه زن را نفرستاد، او مطلقه است. يك ماه گذشت و مرد چيزى نفرستاد، وقتى مرد از سفر آمد خانواده زن او را به مخاصمه نزد على(ع) بردند، على(ع) فرمود: شما او را آزار داديد تا طلاق داد، سپس زن را به مرد برگرداند. (٢٤)
٢. از عبدالرزاق از ابن جريج از عطا در مورد مردى كه به زنش گفت: «اگر همسر ديگرى نگرفتم، تو مطلقه هستى»، روايت شده است كه گفت: اگر مرد، همسر ديگرى نگرفت و يكى از آنان بميرد، از هم ارث مىبرند، ارث بردن از هم، نشانه اين است كه علقه زوجيت هنوز بينشان برقرار است.
٣. از عبدالرزاق از سفيان ثورى از غيلان بن جامع از حكم بن عتيبه نقل شده است كه گفت: اگر مردى به همسرش بگويد: «اگر فلان كار را نكردم تو مطلقه هستى» و قبل از آن كه آن كار را انجام دهد، يكى از آن دو فوت كند، آنها از يكديگر ارث مىبرند».
اينكه در روايت اول امام على(ع) طلاق را ـ كه بدون اكراه بود ـ به شمار نياورد
(٢٤) ظاهر حديث اين است كه امام(ع) به اين دليل زن را به شوهرش برگرداند كه طلاق از روى اكراه واقع شده بود و از آنجا كه در آن مورد اكراهى در كار نبوده و خانواده زن چيزى جز نفقه نمىخواستند، از اين رو سخن امام برخلاف ظاهرش حمل مىشود، يعنى بر بطلان طلاق به سبب سوگند بر آن حمل مىشود.