فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٠٤ - بررسى ماهيت مرگ مغزى و آثار فقهى و حقوقى آن رضا محمدى كرجى
هم قابليت تعلق روح را دارد چنانكه در مواردى خداوند افراد را دوباره زنده كرده است، پس قابليت داشته است كه به امر خداوند روح به او تعلق بگيرد و زنده شود و الا اگر قابل، قابليت نداشته باشد، آن فعل ممتنع خواهد بود، مگر اينكه نويسنده مذكور بخواهد از طريق استصحاب، وجود روح و حيات را اثبات كند كه اين به عنوان يك دليل مستقل مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
ثانياً: بحث ما در قدر متيقن از مرگ مغزى است و آن در صورتى است كه فعاليتهاى قشر مغز و يا لايه زير مغز و يا ساقه مغز منقطع شود كه در اين صورت، پزشكان اختلافى ندارند و همه آن را مرگ مغزى غير قابل بازگشت مىدانند. اختلاف آنها در موارد ديگر مرگ مغزى است كه خارج از بحث ما است.
علاوه بر اين كه در سومين همايش ديدگاههاى اسلام در پزشكى كه اسفند ماه ١٣٨١ در دانشگاه علوم پزشكى مشهد برگزار شد، چنين مطرح شد كه تاكنون حتى يك مورد هم گزارش نشده است كه بيمارى پس از وارد شدن به مرحله مرگ مغزى (نه حالت اغما) به حالت عادى برگشته باشد. (٨٦)
دليل دوم : تا وقتى كه قلب مىتپد (اگرچه به وسيله دستگاه) چگونه مىتوان حكم به مرگ كرد چنانكه امروزه فعاليت بعضى از اعضاى ديگر انسان نيز به كمك دستگاه ادامه مىيابد و شخص به زندگى عادى خود ادامه مىدهد؟
در پاسخ مىتوان چنين گفت كه اولاً: چگونه مىتوان با وجود اين كه فعاليتهاى قشر مغز و يا لايه زير مغز و يا ساقه مغز منقطع شده و بدن هيچگونه حركتى ندارد، تنها به دليل حركت و فعاليت قلب حكم به حيات كرد و آثار حيات را بر آن بار كرد، در حالى كه قلب جنين قبل از چهار ماهگى فعاليت مىكند ولى هنوز روح و حياتى ندارد.
ثانياً: مرگ شخص منافاتى با حيات بعضى از اعضاى او ندارد، مثلاً مو تا ٢٤
(٨٦) مجموعه مقالات و گفتارهاى سومين همايش ديدگاههاى اسلام در پزشكى، ص٢٣٧.