فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٩٠ - بررسى ماهيت مرگ مغزى و آثار فقهى و حقوقى آن رضا محمدى كرجى
مرحوم نراقى مىفرمايد: چون در دو روايت ابى بصير، موت و عدم موت ملاك قرار داده شده و مسلّماً همين كه مطلق حيات باقى باشد، موت صدق نمىكند، لذا اين ملاك (كه حيات متزلزل شده باشد و شروع به از بين رفتن كرده باشد)، ملاك خوبى براى تشخيص حيات غير مستقر نيست.
٤ـ عدم اكل و شرب و عدم تكلم.
محقق حلى (٤٠) مىفرمايد: اين ملاك صحيح نيست؛ زيرا گاهى حيات فردى غير مستقر است ولى تكلم مىكند و يا اكل و شرب دارد.
٥- نداشتن رمق (٤١) .
اين ملاك نيز ملاك خوبى نيست؛ چون حد و مرز رمق داشتن يا نداشتن معلوم نيست. رمق واژهاى مشكل است و لذا نمىتواند ملاك قرار گيرد.
همان طور كه گذشت، هيچ يك از اين ملاكها مستند نيستند و نمىتوانند معيار تشخيص حيات غير مستقر باشند. بنابراين با اين معيارها نمىتوان گفت كه مرگ مغزى جزو حيات غير مستقر است يا نوعى از مرگ است. براى حل اين مسأله ناگزير سراغ علامتهاى مرگ در روايات و كلام فقها مىرويم.
علامتهاى مرگ
در فقه، علامتهايى را براى تشخيص مرگ بيان كردهاند كه اگر هر فردى از جمله شخص دچار مرگ مغزى اين علامتها را نداشته باشد، زنده محسوب مىشود؛ از جمله مرحوم صاحب جواهر (٤٢) به نقل از بعضى اصحاب، علامتهايى
(٤٠) المعتبر في شرح المختصر، ج١، ص٣١٣.
(٤١) همان.
(٤٢) جواهر الكلام، ج٤، ص٢٤و٢٥.