فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٤٩
همچنين هزاران انسان و دام را مىبينيم كه در اين اماكن در رفت و آمد هستند. علم تفصيلى داريم كه گلهاى كوچه و خيابان نجسند و نبايد با كفش گلى به مساجد برويم، بلكه بايد كفشها را تطهير كنيم. همين گل به لباس و پاى ما مىرسد و بايد براى نماز تطهير كنيم. علم داريم كه اين گلها به زمين مساجد سقفدار مىرسد و علم داريم كه اسباب طهارت، آن اماكن را تطهير نكرده است. با وجود چنين علم اجمالى، نمىتوان اصل طهارت را به كار برد.
دليل دوم: سيره قطعى مسلمانان، مسامحه در نجاست در مقام عمل است و از ملاقى نجاست و نيز از اجناسى كه در كشورهاى ديگر ساخته مىشود، اجتناب نمىكند. همچنين از خوردن خوراكى در اماكن عمومى كه افراد گوناگون در آن اماكن رفت و آمد مىكنند و نيز از معاشرت با آنان كه از نجاسات دورى نمىكنند، ابا ندارند. اين سيره كه از زمان معصومان(ع) تا زمان ما استمرار دارد، نشان مىدهد از نظر آنان، ملاقاتكنندهها نجس نيستند. از سوى ديگر، اگر نجاست به اين گستردگى ميان مردم رواج داشته است، حتماً در مورد تكليفشان از معصومان(ع) سؤال مىكردند، در حالى كه اثرى از چنين پرسشهايى در روايات نيست .
پاسخ به دو توجيه
توجيه اول: امر در باب طهارت و نجاست سهل است.
پاسخ: سهولت طهارت و نجاست در اذهان، همان است كه گفتيم، يعنى اجتنابنكردن از ملاقى با متنجّس. اما اگر شارع حكم كرده بود به اينكه آب قليل با ملاقات، نجس مىشود و اين كه متنجّس، منجّس است و از سوى ديگر، حكم به حرمت تنجيس مساجد و مشاهد و به وجوب طهارت آب وضو و غسل و... كرده، چگونه چنين تسامح و تساهل و دورى نكردن از آنچه علم به نجاستش داريم، قابل قبول است؟ اين به معناى جريان سيره در مخالفت با احكام خدا و رسول(ص) است.